در پاسخ مىگوييم بايد دانست كه در ادبيّات سه نوع اشتقاق وجود دارد : صغير و كبير و اكبر . اگر لفظ مشتق و فرعى كه از او گرفته شده ، بر طبق حروف اصلى به همان ترتيب و نظم باشند ، آن را اشتقاق صغير مىگويند . مانند : ضرب و نصر كه از مصدر ضرب و نصر مشتق شده است . اگر فرع ، تمام حروف اصلى را واجد بوده ولى نظم و ترتيب آن به هم خورده باشد ، آن را اشتقاق كبير مىگويند ، مانند : جذب و جبذ .
( 1 ) ابن منظور در كتاب « لسان العرب » مىگويد : جبذ كلمهاى است در جذب .
ولى اگر فرع تمام حروف اصلى را واجد نبوده ، بيشتر حروف اصلى را دربرداشت ، آن را اشتقاق اكبر گويند . مانند : هضم و خضم ، نبع و نيع ، قصم و فصم ، فطم و فطر ، چنان كه در مورد فاطمه چنين است .
اين اشتقاق دليل بر آن است كه آن حضرت مظهر صفات ربوبى است .
پس از اين مقدّمه بايد توجّه داشت كه انسان در نامگذارى اشخاص و اشياء مقصودش قرار دادن نشانه و علامتى براى مشخّص ساختن صاحب اسم و نام از ديگران است كه غالبا تناسب بين اين اسامى و آن اشخاص و موجودات رعايت نمىشود ، امّا اين اسم چه آنكه از سوى خداوند و يا به الهام حضرت حق باشد ، همان گونه كه در اخبار و رواياتى كه قبلا آورديم آمده بود ، تنها براى اينكه نشان و علامتى براى مشخّص ساختن صاحب اسم از ديگران باشد نيامده ، بلكه در اين نامگذارى و اين قرارداد خدايى ، حكمت و تناسب و سرّى عميق بين اسم و مسمّى وجود دارد و مادّهء « فطم » به هر صورت كه فرض شود ، چه به صورت اسم فاعل يا اسم مفعول ، به معناى قطع و فصل به طور مطلق است و اختصاص به يكى از وجوه و موارد قبلى كه عبارت بودند از : شرّ ، حيض ، جهالت ، خطا ، بداخلاقى ، ناپاكى و عادت ماهانه و امثال اينها ندارد ؛ زيرا آن حضرت به تمام صفات والاى انسانى متّصف و از تمام عيوب و نقايص بر كنار است . بنابراين ، اسم فاطمه به عنوان اسم فاعل متناسب با آن حضرت است . زيرا آن بزرگوار خود و ذرّيّه و شيعيانش را از آتش و هر آنچه كه موجب ننگ و بدنامى است ، جدا و بر كنار ساخته است ، و نيز به عنوان اسم مفعول با آن حضرت شايستگى دارد . زيرا مردم از شناخت آن حضرت مفطوم و
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٢٢٠