يك مطلب باقى مانده و آن اينكه مقصود از يأجوج و مأجوج بر طبق فهم سمبليك و رمزى چيست كه آن را موكول به كتاب آيندهء خود « تاريخ ما بعد الظهور » مىكنيم ؛ چون مبتنى بر يك سلسلهء مقدّماتى است كه آنها را در آن كتاب خواهيم آورد .
( 1 )
زمينهء دوم : آنچه دلالت بر مبارزه و مقاومت در مقابل انحرافات دارد .
در اين دسته تمامى رويدادهائى كه در تاريخ اتّفاق افتاده داخل مىشوند ، مانند نهضتها و شورشهائى كه در دوران حكومت بنى اميّه و بنى عبّاس بر عليه آنها انجام مىگرفته است ، كه با مراجعه به تاريخ با آنها آشنا مىشويم ، و ما فعلا در صدد بيان آنها نيستيم ، و آنچه كه براى ما اهميّت دارد بررسى رويدادهائى است كه تا كنون اتّفاق نيفتاده و در روايات از آنها اسم برده شده است ، و آنها بر دو قسم مىباشند .
( 2 ) اوّل : خروج يمانى كه پرچمى كه برافرازد و دعوتى كه اعلان مىكند بر حقّ است البتّه اگر از نظر سند معتبر باشد . در آن صورت يا آن را بر يك معناى نوعى رمزى حمل مىكنيم و يا همان معناى ظاهرى صريح آن را مىگيريم . اگر معناى ظاهرى را پذيرفته و گفتيم كه يمانى يك شخص است كه به طرفدارى از حق بپامىخيزد و داراى مشخّصات مذكور است ، در اين صورت چنين شخصى تاكنون به وجود نيامده و مىبايد در انتظارش بود ، و نزديكتر به ظاهر عبارت هم همين است مخصوصا كه او را متّصف به يمنى بودن كردهاند . و اگر آن را به معناى نوعى رمز دانستيم كه بر وجود جريانها و جنبشهاى بر حقّ و عدالت خواه دوران فتنه و آزمايش دلالت كند ، بدين معنى بارها در تاريخ اتّفاق افتاده است ، مانند نهضتهائى كه شعارش دعوت به خشنودى از خاندان محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - بود و شايد هم در آينده تاريخ نمونههائى داشته باشيم كه به وجود آيد ، و انحرافات را از بين ببرد و يا تهديد به خطر كند ، و معناى شجاعت و پايدارى در راه حق را به ثبوت برساند .
( 3 ) اگر روايات مربوط به يمانى را بر اين معنى حمل كرديم ، داخل در