( 1 ) و نيز روايتى « 67 » كه از كتاب « البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان » نقل كرده از امير المؤمنين على بن أبي طالب - عليه السلام - كه حضرت مىفرمايند :
« سفيانى از فرزندان خالد بن يزيد بن ابى سفيان است - تا آنجا كه مىفرمايد - و مردى از خاندان من در حرم بيرون مىآيد ، خبرش كه به سفيانى مىرسد لشكرى به سوى او مىفرستد . او لشكريان سفيانى را شكست مىدهد سفيانى با تمام افراد خود براى جنگ با او حركت مىكند و مىآيند تا اينكه به بيداء مىرسند زمين آنها را در كام خود مىكشد ، و از آنها جز كسى كه خبرشان را به اطراف ببرد نجات پيدا نمىكند . »
روايات ديگرى نيز در همين باره وارد شده است .
( 2 ) اگر اين روايات درست باشد ، تمامى اخبارى كه از فرو رفتن لشكرى در صحراى بيداء خبر مىدهد ، و مورد قبول شيعه و سنّى است ، همگى مربوط به سفيانى و برنامهها و كارهاى او مىشود ، مخصوصا رواياتى كه در صحاح عامه در اين باره وارد شده بود ، كه خسف و فرو رفتن در زمين به خاطر آن است كه شخصى به خانهء خدا پناهنده شده ، و نيرو و يار و ياورى ندارد كه او را يارى كند و يا گروه و جمعيّتى كه به خانهء خدا پناهنده شدهاند . و اين روايات در كتب شيعه آن روايات را تفسير مىكند و مىگويد كه اين پناهنده و يا اين پناهندگان حضرت مهدى - عليه السلام - و يارانش مىباشند ؛ و چنين تفسيرى هيچ ايراد و اشكالى ندارد .
زيرا چه كسى شايستهتر از آن حضرت است كه خداوند اين گونه در مقابل مخالفينش از او دفاع كند .
( 3 ) لكن يك مشكل باقى مىماند و آن اينكه : آيا مىشود يك پديدهء تاريخى را با اين روايات با در نظر گرفتن سختگيرى سندى اثبات كنيم ؟ جواب هر چه باشد ، چنان كه ديديم ، مسأله با عقل و اعتبار موافقت دارد .
اينها بود مهمترين ويژگيهائى كه در كتب شيعه براى سفيانى ذكر شده بود و بديهى است كه اكثر آنها اگر سختگيرى سندى را رعايت كنيم قابل اثبات نيستند .
هامش
( 67 ) منتخب الاثر / 458 .