را نقل مىكند كه در آنجا مىفرمايند : « وى مىگويد : من پروردگار شمايم » .
( 1 ) در روايتى كه صدوق « 35 » دربارهء دجال نقل كرد ، در همين باره نيز مطلبى دارد ؛ چون در آن حديث اين عبارت آمده بود كه :
« وى با صداى بلندى فرياد مىزند كه بين مشرق و مغرب صدايش را جنّ و انس و شياطين مىشنوند ، و مىگويد : اى اوليا و دوستان من ، به سوى من آييد . من هستم كسى كه آفريده است ، پس استوار ساخته و مقدّر كرده و هدايت نموده . من پروردگار برتر شمايم . »
( 2 ) اين ادّعاى دجال از چندين جهت ، در روايات مورد ايراد و اشكال قرار گرفته :
جهت اوّل : فرمايش رسول خدا در آن روايت كه ابن ماجه نقل كرده است كه « شما پروردگارتان را نمىبينيد تا وقتى كه بميريد » و مقصود آن است كه آن كس كه در هنگام زندگى ما ديده مىشود خدا نيست زيرا خداوند ديده نمىشود .
جهت دوم : فرمايش رسول خدا كه فرمود : « بين دو چشم او نوشته شده است : كافر و همه كس آن را مىخوانند نويسنده و غير نويسنده . »
جهت سوم : « وى غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود و خداوند شما غذا نمىخورد و در بازار و خيابان راه نمىرود و خداوند ازلى است و از بين نمىرود ، و او از اين صفات برتر است برترى بزرگى . » « 36 »
جهت چهارم : « دجال اعور است و خداوند اعور نيست . »
( 3 ) بخارى و مسلم اين حديث را آوردهاند ، و آن مؤيّد انديشهء ادعاى ربوبيّت او است ؛ و با اين كه آنها روايت صريحى را در زمينهء ادّعاى ربوبيّت وى نقل نكردهاند ولى همين روايات جز براى ايراد و اشكال در اين ادّعاى ربوبيّت نمىتواند وارد شده باشد ، زيرا در غير اين صورت تأكيد بر اعور بودن او امرى بدون سابقه و بىجهت مىنمود .
( 4 ) بخارى « 37 » از عبد اللّه بن عمر روايت كرده است كه گويد : رسول خدا
هامش
( 35 ) كمال الدين صدوق / 527 .
( 36 ) كمال الدين صدوق / 527 .
( 37 ) صحيح بخارى 9 / 75 .