خبرى در اين زمينه به ما نرسيده است . و بازهم سؤال در صورت دومى كه ذكر خواهد شد وارد مىشود . و بازهم تكرار مىكنيم كه سقوط قسمتى از مدلول يك روايت از حدّ اعتبار ، موجب سقوط تمامى آن نمىشود .
( 1 ) صورت دوم :
اين صورت شامل مواردى است كه مسأله به هيچ وجه پاسخى در روايات نداشته باشد و يا خبرى كه دلالت بر جواب آن مىكند به جهت عدم سازگارى با قواعد عامّه و يا تعارض با خبر ديگر بىاعتبار شود . در چنين مواردى سؤال بىجواب مىماند و متأسّفانه شكاف و خلئى در تاريخ پديد مىآيد و براى بدست آوردن پاسخ بايستى به قواعد عمومى عقلى و قرينههاى مربوط به مسأله مراجعه نمود . ما در پاسخ اين گونه سؤالات نظريّهاى معيّن را پيشنهاد مىكنيم كه احتمالا صحيح است و از آن قواعد و قرائن مؤيّداتى براى آن اقامه مىكنيم . در نتيجه پذيرش اين نظريّه با خصوصيّات آن ، تنها راه حلّى است كه براى اين مشكل وجود دارد .
( 2 )
دورنماى مباحث كتاب
: پس از روشن شدن سبك و روش بحث ، اينك مىتوان بطور تفصيل وارد تاريخ غيبت كبرى شويم . مباحث اين جزء را در سه بخش تقسيم مىكنيم :
بخش اوّل : بررسى زندگى شخصى حضرت بقيّة اللّه - عليه السلام - در اين دوران و خصوصيّات و صفاتى كه ايشان بدانها متّصف مىباشند .
بخش دوم : تدوين و بررسى رويدادها و حالاتى كه مجتمع انسانى بطور عام ، و جامعه اسلامى بطور خاصّ دارا مىباشند ، بر حسب آنچه در روايات آمده و نيز آنچه قواعد عامّه مقتضى آن است .
بخش سوم : در علائم ظهور كه در اخبار ذكر شده است و بررسى دقيق و منظّم و جامع آنها در پرتو روشى كه ذكر شد .
در اينجا بايد اشاره كنيم كه آنچه در تاريخ غيبت صغرى انجام داديم كه