مسائل عاطفى و تشويقاتى بود كه از رسول خدا مىديدند ، و بيشتر نحوهء رهبرى رسول خدا و مسائل شخصى آن حضرت بود كه آنان را وادار به دفاع و جنگ مىكرد ، نه اينكه همه آنها به تمام مسائل اسلامى آگاهى پيدا كرده و به خاطر خدا و حفظ مصالح فرهنگ اسلامى بجنگند . و لذا بيشتر آنها از يك حالت اخلاص و بينش عميق و گستردهاى برخوردار نبودند و نمىتوانستند حاملان رسالت و برپايدارندگان عدالت جهانى باشند ؛ كه اگر مىتوانستند ، از آن زمان تاكنون دنيا زير چكمههاى استعمار در ذلت بندگى به سر نمىبرد ، و حضرت رسول - صلوات اللّه عليه و آله - خود ، كار حضرت مهدى را انجام مىداد و وظيفه و رسالت جهانى حضرت بقيّة اللّه را بر عهده مىگرفت ، و خود ، مهدى اين امّت مىشد ( به طورى كه در برنامهريزى الهى بدان اشاره شد ) .
( 1 ) و لذا ديديم همين كه شكوه و ابّهت رهبرى حضرت رسول از بالاى سر امّت برداشته شد ، آن هيجانها و گرميهاى عاطفى رو به خمودى و خاموشى گذاشت . و گرچه كم و بيش تا دويست سال بعد ، با آن شور و حرارت كارهائى انجام مىدادند و به همان جهت توانستند بر منطقهاى پهناور از جهان دست يابند و آن را تحت سلطهء فرماندهى خود درآورند ، لكن اين فتوحات به تدريج به صورت يك معامله و دادوستد مادى در آمد و چهره اسلامى خود را از دست داد ، « 10 » و در آخر كار از پيشروى ناتوان شد . و اگر اين مردم با همان شور و حرارت دوران حضرت رسول باقى مىماندند ، به چنين وضع اسفبار و تأسّفآورى نمىافتادند .
( 2 ) علّت و رمز اين مسأله ، در همان است كه قبلا هم متذكّر شديم كه به هنگام پيدايش اسلام و نزول قرآن كريم ، نخستين شرط كه آمادگى مردم براى گسترش عدالت جهانى باشد ، آماده بود ؛ ولى شرط دوم كه وجود افرادى شايسته و آماده به اندازهء كافى باشد وجود نداشت .
لكن در زمان حضرت مهدى ، خداوند اين شرط را در اصحاب و يارانش ايجاد كرده ، و در عين حال ساليان دراز بر عمر بشر گذشته است ، كه در
هامش
( 10 ) تفصيل اين مطلب در تاريخ الغيبة الصغرى / 94 و صفحات بعد از آن آمده است .