اين مطلب نيز ، هم با آيه قرآن مخالف است ، و هم با آنچه كه در اديان الهى ، مورد پذيرش عموم قرار گرفته است منافات دارد ؛ زيرا تمامى اديان اين مطلب را قبول دارند كه سرانجام زندگى جوامع بشرى ، جامعهاى دادگستر و حكومتى عادلانه و يكتاپرست خواهد بود .
( 1 ) 3 ) گرچه اين هدف الهى ثابت و محقق است ، لكن ضرورى و حتمى نيست و چندان لزومى ندارد كه حتما واقع شود ، و ممكن است در حد يك فرضيه باقى بماند .
اين سخن نيز از عجايب و غرايب است ؛ زيرا نتيجه آن عبارت است از آنكه خداوند متعال بر طبق مقتضاى حكمت خود عمل نكند و خود نقض غرض خود را بنمايد ، و از نظر فلسفه محال است كه اين عمل از خداوند سربزند ، و معناى تنفيذ و تحقق بخشيدن اين هدف همان است كه آن را ايجاد فرمايد .
( 2 ) 4 ) اين هدف الهى ايجاد مىشود ، ولى لزومى ندارد كه حتما تحت رهبرى شخصى معين باشد ، و ممكن است خداوند خود دست به كار شود و ديگر نيازى به وجود حضرت مهدى - عليه السلام - نيست .
اين سخن نيز بىمعنى است ، زيرا متضمن انكار چيزى است كه تمامى اديان الهى آن را پذيرفته و همگى قبول كردهاند ، كه در روز موعود ، رهبرى الهى ، زمام امر را به دست خواهد گرفت . به علاوه كه متضمن انكار مسير طبيعى جهان است ؛ زيرا امّت بدون رهبر ، جز جامعهاى گسسته و از هم پاشيده نيست ، و خود به خود نمىتوانند هيچگونه مصلحتى را براى خود ايجاد كنند ؛ و تا وقتى كه پيرامون يك نقطه مركزى جمع نشوند و دور يك رهبر را نگيرند ، هيچ كارى را در سطح جامعه از پيش نخواهند برد ، مگر اينكه به صورت معجزه باشد ، و اين را هم كه قبلا گفتيم امكان ندارد ، و معجزه بايد طبق يك سلسله قوانين انجام گيرد .
( 3 ) 5 ) بر فرض پذيرش وجود رهبر ، لزومى ندارد كه حتما رهبرى را مخصوص حضرت بقيّة اللّه بدانيم ، بلكه اشخاص ديگر هم مىتوانند زمام امر را به دست گيرند .
اين سخن نيز پندارى شگفتآور است ، زيرا مقصود ما از حضرت مهدى
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 353
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٣٥٣