پيامبر اسلام به حساب آيد . چنان كه مسلم و حتمى است كه انكار ظهور و قيام مسلحانه حضرت مهدى براى بهسازى جهان ، همچون انكار رسالت پيامبر اسلام و پشت پا زدن به تمام تلاشهاى آن حضرت براى پايهريزى اسلام به حساب مىآيد .
( 1 ) چگونه ممكن است چنين نباشد ، و حال آنكه ظهور حضرتش ، بزرگ آرمان و آرزوى رسول خدا بوده و پيوسته در آرزوى گسترش آيين خود بوده ، و پيروزى نهايى را از خدا مىخواسته است ؛ چون مىديده كه در زمان او تحقق اين نويد خدايى امكانپذير نبوده و شرايط براى فراگيرى جهانى آيين پاكش فراهم نيست .
( 2 ) بلكه مىتوان گفت انكار حضرت بقيّة اللّه در واقع انكار انگيزه و هدف اساسى آفرينش انسان است ، كه خود موجب تعطيل و بيهوده انگاشتن خلقت خداوندى است . و اين سخن ، سخنى باطل و ياوه و با عقايد اسلامى ، ناسازگار است ، زيرا بعد از آنكه ثابت كرديم كه هدف نهايى از خلقت انسان ، ايجاد جامعهاى خداپرست در تمام جهان است ، و اين جامعه فقط تحت رهبرى حضرتش تشكيل خواهد شد ، در اين صورت انكار وجود آن حضرت ، مستلزم انكار و ناديده گرفتن مطالبى بسيار است و پىآمدهايى ناروا خواهد داشت .
و امّا آن پىآمدها :
( 3 ) 1 ) بيهودگى و بىهدفى آفرينش انسان ؛ اين سخن به صريح آيه قرآن باطل است ؛ زيرا خداوند مىفرمايد :
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 3 » يعنى جن و انس را نيافريدم ، مگر براى اينكه مرا پرستش كنند . و همچنين از نظر فلسفه و دلائل عقلى كه براى هر فعل اختيارى علتى غائى و هدفى را لازم مىداند نيز باطل است ، مخصوصا در صورتى كه فاعل داراى حكمتى بىنهايت باشد .
2 ) براى آفرينش هدفى وجود دارد لكن آن هدف ايجاد جامعهاى عادلانه و خداپرست نيست ، و از آن هدف ما آگاه نيستيم .
هامش
( 3 ) ذاريات / 52 .