تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
وارده در اين موضوع مطابقت دارد ، به طورى كه در بخش آينده اين كتاب - سومين كتاب از اين مجموع به نام تاريخ ما بعد الظهور - بحث خواهيم كرد . ( 1 ) و ممكن است جمله‌اى كه در آن روايت آمده بود كه « اگر ديروز آمده بودى مىپذيرفتم » بدين معنى باشد كه اگر پيش از ظهور آمده بودى قبول مىكردم و بدان نيازمند بودم ، ولى اكنون كه بعد از ظهور است نيازى بدان ندارم . با اين توجيه ، بايد از ظهور كلمه « يوشك » : « نزديك است » كه دلالت بر قرب زمان دارد دست برداشت ، و آن سه روايت ديگر را قرينه بر آن قرار داد . اين تقييد ، اگر چه توجيهى است كه امكان دارد كه سه روايت را بر آن حمل كنيم ، لكن بايد دانست كه ظاهر روايت دومى كه از كتاب صحيح بخارى نقل كرديم با آن نمىسازد ؛ زيرا در آن روايت خبر دادن از كثرت مال را با حوادثى ديگر همراه آورده است كه آنها - فتنه‌ها و هرج و مرجها - مربوط است به پيش از ظهور حضرت و دوران غيبت كبرى ؛ لكن اين ايراد و اشكال بر اصل روايت وارد است نه بر توجيهى كه شده است . ( 2 ) تقييد دوم : اين روايت را مربوط بدانيم به حالت سرمايه‌دارى دجّال و يا ديگران كه پول در نزديك شخص و يا چند نفر فراوان است . اين توجيه را با ظاهر هيچ‌يك از روايات فوق نمىتوان تطبيق كرد ، زيرا تمام آن روايات گوياى آن بود كه كسى يافت نمىشود تا صدقه را بگيرد ، و اين دليل بر آن است كه مال ، نزد عموم مردم فراوان است . ( 3 ) تقييد سوم : اينكه بگوييم آخرين چيزى كه اين روايات دلالت بر آن دارند آن است كه مردم صدقه را قبول نمىكنند . و امّا اينكه منشأ اين نپذيرفت فقط زيادتى اموال است دليلى بر آن نيست ، شايد انگيزه‌هاى ديگرى همچون مناعت نفس و بزرگ منشى اشخاص ، و يا تنفر از گرفتن صدقه اسلامى به خاطر انحراف در عقيده‌شان و امثال اينها باشد . ( 4 ) اين تقييد را ، گرچه ممكن است با روايت اوّلى منطبق كرد ، لكن با ديگر روايات نمىشود تطبيق كرد ؛ زيرا در آن روايات صراحتا مىگويد : « من نيازى ندارم » كه معلوم است نگرفتن صدقه به خاطر اين است كه نيازى ندارد و خود ،