به طورى كه اصلا فقيرى در جامعه پيدا نشود ، و گيرندهء صدقات از بين برود ؛ زيرا انحرافات اخلاقى و ظلم و جور هميشه با اختلاف طبقاتى و تهى دست شدن عدّه زيادى همراه است و تاكنون چنين بوده است و در آينده نيز چنين خواهد بود ، و تا وقتى كه قانون عدالتگستر اسلامى در جامعه پياده نشود وضع به همين صورت خواهد بود .
( 1 ) و از مطالب شگفتآورى كه دليل و وجهى برايش نيافتيم ، آن است كه در روايتى كه بخارى نقل كرده بود كثرت مال را با انحراف و ظلم و پيشامد زشت و فاسدى كه در جامعه هست مقارن ساخته و اينها را با هم آورده است ، كه در آن روايت چنين آمده است :
« تا آنجا كه علم و دانش جمع گردد ، زلزلهها زياد شود ، زمانه نزديك گردد ، فتنهها پديد آيد ، هرج كه همان قتل و كشتار است افزون شود ، و تا آنجا كه مال زياد شود . . . تا آنكه مردم ساختمانهاى بلند بنا كنند و فردى بر سر قبر ديگرى برسد و تمناى مرگ كند و بگويد : اى كاش من جاى او بودم . » « 97 »
( 2 ) و احتمال اينكه حوادث به اعتبار زمانهاى متعدد باشد ، نه به اعتبار يك زمان ، با ظاهر خبر منافى و مغاير است ، زيرا ظاهر خبر آن است كه اين حوادث مقارن يكديگر مىباشند . و همين طور با ظاهر رواياتى كه مىگفت در طول دوران غيبت كبرى فساد و انحراف جريان دارد ، منافى و مباين است .
( 3 ) اعتراض سوم : اين اخبار با رواياتى كه دلالت بر شيوع فقر و تنگدستى دارد مباين است ، چنان كه در حديث ابن عبّاس ديديم ، و آن حديث با طبيعت قضيه و دگرگونى حوادث مناسبتر است .
به هر حال اگر اين اعتراضات را در نظر گيريم ، اين روايات از درجه اعتبار ساقط است و نمىشود به آنها معتقد بود ؛ مخصوصا اگر ضوابط و شرايط لازمه در سند را نيز در نظر بياوريم ، چون قرائن دلالت مىكند بر بىاعتبارى اين روايات و تاكنون مدلول و محتواى آنها واقع نشده است . بنابراين نمىشود گفت كه
هامش
( 97 ) صحيح بخارى 9 / 74 .