( 1 ) به هر حال نسبت دادن اين عمل به خداوند ، گاهى به توسط بندگان خدا است ، كه منحرفين ، مؤمنين را وادار به سكوت مىكنند و نمىگذارند احكام خداوند به گوش مردم برسد ؛ و گاهى با عمل مستقيم خداوند است كه دانشمندان و علما تدريجا از دنيا مىروند و تعداد دانشجويان كم مىشود ، و نسلهاى آينده دچار كمبود عالم و دانشمند مىشوند ، و زمينه از تفكر و انديشه اسلامى خالى مىشود .
( 2 ) و در همين زمينه ، بخارى « 33 » از حضرت رسول روايت كرده است كه آن حضرت فرمود :
« خداوند علم را از بندگان نمىگيرد ، لكن با از بين بردن علما ، علم را از بين آنها مىبرد . و وقتى كه ديگر دانشمندى باقى نگذاشت ، مردم زمامدارانى جاهل و نادان براى خود برگزينند ، از آنان سؤال كنند و آنان از روى نادانى فتوى دهند ؛ خود گمراه باشند و ديگران را هم گمراه كنند . »
( 3 ) و اين مسأله از چيزهايى است كه وجدان ما حكم مىكند كه اتفاق افتاده ، و با قاعده كلى و برنامهريزى الهى نيز منطبق است ، و با رواياتى كه درباره پيدايش دانشمندان بد و بىتقوا آمده است ، داراى يك مضمون و معنى است . همچنين در اثر جريان كلّى گسترش فساد و تباهى و دورى مردم از تعاليم اسلامى ، طالبان علم نيز كار تعلّم را رها مىنمايند . و اين امر به نوبهء خود دورى افزونترى را از تعاليم اسلام به بار مىآورد ، و به همين ترتيب با ادامهء اين تأثير و تأثّر دو جانبه روز به روز علم و دانش بيشتر از جامعه رخت برمىبندد .
( 4 )
قسم دوم : رواياتى كه بر تشتت آراء و اختلاف انگيزهها و خواستهها و فزونى دعوتهاى باطله و مكتبهاى انحرافى دلالت دارد :
1 ) ابن ماجه در كتاب سنن روايت كرده است :
« به زودى فتنه و تفرقه و اختلافى خواهد بود . » « 34 »
هامش
( 33 ) صحيح بخارى 1 / 36 .
( 34 ) سنن ابن ماجه 2 / 1310 .