( 1 )
جهت چهارم : اهميّت رهبرى در برنامهريزى الهى
در اين باره در چندين نكته مىشود بحث كرد :
( 2 )
نكته اوّل : لزوم وجود رهبر در هر نهضت
براى هر نهضتى رهبرى لازم است ، و براى هر دولتى رئيس و فرماندهى ، در طول تاريخ هر حركتى كه موفقيتى كسب كرده ، داراى رهبرى پيشرو بوده كه توانسته آن نهضت و حركت را به پيش ببرد . اين مسأله ، يك مسأله مسلّم و حتمى است ، به طورى كه مىتوان گفت كه محال است حركتى و جنبشى در جامعه بدون وجود يك رهبر و پيشوا ايجاد شود ، هر چند كه حركت ، كند و جنبش ضعيف باشد . زيرا جامعه - به هر شكلى كه باشد - از تعدادى افراد تشكيل شده است كه هر يك داراى نظر و رأى ويژهاى مخصوص به خود است ، و اين جامعه اگر بخواهد به هدف و مصلحتى واحد برسد و مصالح حال و آينده خود را به دست آورد ، جز با وجود يك فرد يا گروهى كه رهبرى را به دست گرفته و جامعه را با خود حركت دهند ميسور نيست ، تا چه رسد كه يك حركت ، داعيه اصلاح جهان و پياده كردن عدالت و صلح جهانى را داشته باشد و بخواهد بر كليه افراد بشر حكومت كند و همگى را تحت يك فرمان ، و مطيع يك مركز فرماندهى بنمايد .
( 3 ) ما امروز دولتهاى بزرگ و كوچك را مىبينيم كه على رغم نظامات تشكيلاتى و دقت آنها در مسائل سياسى و اجتماعى و اقتصادى براى رهبرى و ادارهء گوشهاى از عالم و سرزمين محدود به خودشان ، در مرور زمان ، ناتوانى و نارسائيهاى آن دولتها آشكار گشته و هر يك به جاى اين كه منافع تودههاى مردم خود را در نظر گيرند ، به نفع طبقه حاكمه كار كرده و منافع هيئت حاكمه را در نظر گرفتهاند . اينان چگونه مىتوانند رهبرى جهان را در دست گيرند و مصالح عامه بشريّت را رعايت نمايند ؟ ! ( 4 ) بنابراين براى اينكه هدف و مقصود نهايى خداوند از آفرينش ، جامه تحقق به خود بپوشد ، مىبايست شخصيتى را كه از تمام جهات ، شايستگى رهبرى دارد