ذكر آنها خوددارى كردهاند ، و تاريخ اسلامى ما از اين گونه خلأهاى تاريخى بسيار دارد .
2 ) براى رويدادهاى تاريخى ، موضوعيّت قائل نيستند ؛ و حدّ اقل احتمال آن هست كه تاريخ نويس به خاطر تمايلات دينى و احساسى ويژهء خود نسبت به بعضى از شخصيتهاى تاريخى ، آن رويداد را نوشته باشد ، نه اينكه به آن به عنوان يك موضوع خاص نگريسته باشد .
3 ) رويدادهاى آينده را متعرض نشدهاند ، و اين لازمهء هر تاريخى است ؛ زيرا آينده نامعلوم بوده و فقط از راه علم غيبت و يا حدس مىتوان آينده را پيشبينى كرد .
( 1 ) و امّا نسبت به دو جهت اوّل و دوم مىتوانيم تا اندازهاى از زيان آن جلوگيرى كنيم و با مقايسه و هماهنگ كردن مدارك تاريخى و گفتههاى تاريخنويسان ، نگذاريم چنان اثرى داشته باشد تا براى پژوهشگر ، اطمينانى به وقوع و يا عدم وقوع آن رويداد پيدا شود ، مخصوصا بعد از اينكه ساير نقطه نظرهاى مورّخ و مذهب او را نيز ملاحظه كرده باشيم .
و امّا جهت سوم : معمولا براى تاريخنگاران ، پيشبينى آينده ممكن نيست ؛ و هميشه آينده براى انسان مجهول و ناشناخته بوده ، و در تشخيص و آگاهى از آن رويدادها دچار سرگردانى و حيرت مىشده است .
( 2 ) و از همينجا معلوم مىشود كه چرا ما به روايات و احاديث نيازمنديم ؛ براى اينكه اخبار و احاديث ، از رويدادهاى آينده صحبت مىكنند ؛ و از زبان كسى روايت شده كه از روى هوى و هوس صحبت نمىكرده و از طريق وحى به او مىرسيده است « 1 » ، و يا از جانشينان معصوم او - سلام اللّه عليهم - رسيده است ؛ آن هم به طور متواتر و غير قابل ترديد ؛ گرچه تك تك آن روايات ، فقط موجب ظن بوده و احيانا قابل مناقشه نيز باشند چنان كه همين وضع را در اخبارى كه در بارهء مشاهده و ديدار حضرت آمده بود ديديم ، با اين تفاوت مهم كه روايات وارده در اين موضوع چندين برابر روايات مشاهده است ، كه مقدارى از آنها را
هامش
( 1 ) نجم / 3 .