مىبردند . عثمان بن عماره از طرف هارون الرشيد والى سيستان بود از او پنج هزار درهم مطالبه كردند و بر اثر آن به زندان افتاد . در آنجا با اعتراف ضمنى به خيانت ، ابياتى به مضمون زير براى خليفه فرستاد و درخواست شفاعت كرد :
« اى امير المؤمنين ! گوشه چشمى به من بينداز تا بدان ، سختى و زندان و هراسم از بين برود . از بىگناهى سخن نمىگويم بلكه از بخششت دم مىزنم و آن را خواهانم كه خداوند ابا دارد مگر آنكه تو صاحب فضل و بخشش باشى .
اگر شايسته آنچه هستى نيستم و اهليت آن را ندارم تو اى امير المؤمنين ! شايسته آنى ( و بخشش زيبنده توست ) » « 1 » .
وزيران به سروران خود خلفاى بنى عباس كه اموال مردم را به غارت بردند و فقر را سايهافكن بر جامعه ساختند اقتدا كرده و همچون رهبران خود رفتار مىكردند :
اگر ز باغ رعيّت ملك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از جاى
مورّخان مىگويند كه منصور عباسى آن قدر از مردم گرفت كه ديگر دولتمندى نماند و مبلغى كه از آنان گرفته بود به هشتصد ميليون درهم بالغ مىشد « 2 » .
به هر حال وزيران ، سياست چپاول اموال مردم را پيش گرفته و در آن كوتاهى نمىكردند .
انقلابهاى داخلى
نتيجه طبيعى حكومت خودكامهء عباسى - كه اقتصاد عمومى را صرف منافع
هامش
( 1 ) -أغثنى امير المؤمنين بنظرة * تزول بها عنى المخاوف و الأزلففضلك ارجو لا البراءة انه * ابى اللّه الا ان يكون لك الفضلو الا اكن اهلا لما انت اهله * فانت امير المؤمنين له اهل( 2 ) - يعقوبى ، ج 3 ، ص 125 .