باز بروز نبرد و كين و حميّت * گرش ببينى ميان مغفر و خفتان
خوار نمايدت زنده پيل بدانگاه * ور چه بودمست و تيز [ 1 ] گشته [ و ] غرّان
ورش بديدى سفنديار گه رزم * پيش سنانش جهان دويدى [ و ] لرزان [ 2 ]
گرچه بهنگام حلم ، كوه تن اوى * كوه سيامست [ 3 ] كه كس نبيند جنبان
دشمن ار اژدهاست پيش سنانش * گردد چون موم پيش آتش سوزان
ور به نبرد [ 4 ] آيدش ستارهء بهرام * توشهء شمشير او شود بگروگان [ 5 ]
باز بدانگه كه مى بدست بگيرد * ابر بهارى چنو نبارد [ 6 ] باران
ابر بهارى جز آب تيره نبارد [ 6 ] * او [ 7 ] همه ديبا بتخت و زرّ بانبان
با دو كف او ز بس عطا كه ببخشد * خوار نمايد حديث و قصّهء طوفان
لا جرم از جود و از سخاوت اويست * نرخ گرفته مديح و صامتى [ 8 ] ارزان
شاعر زى او رود فقير و تهى دست * با زر [ 9 ] بسيار باز گردد و حملان [ 10 ]
مرد سخن را [ ا ] ز او نواختن و برّ * مرد ادب را [ ا ] ز او وظيفهء ديوان
باز بهنگام داد و عدل بر خلق * نيست بگيتى چنو نبيل و مسلمان
هامش
[ 1 ] اصل : « سير گشته » .
[ 2 ] اصل : جهان دريدى ارزان . . . و ظ : جهان از جهيدن و گريختن و دريدى هم دويدى باشد و قافيه هم بىشك ( لرزان ) است نه ( ارزان ) چنان كه گمان بردهاند زيرا هم با جهان و دويدن و با موضوع شعر مناسبست و هم در شش شعر بعد ( ارزان ) قافيه شده .
[ 3 ] اصل : سامست - كوه سيام كوهى است در تركستان كه هاشم مقنع بر آن كوه ماه بيرون آورد .
و اين حرف ( تا ) در آخر لفظ « سيامست » از قبيل « گوهر سرخست » است كه در حاشيهء سابق شرح آن گذشت .
[ 4 ] اصل : « ور نه سرد آيدش » .
[ 5 ] گروگان بكسر اول و فتح ثانى با دو كاف پارسى بمعنى عاريت و وديعت و بمعنى بنده و عبد هم به نظر آمده است ( برهان ) .
[ 6 ] اصل : نيارد .
[ 7 ] اصل : از همه .
[ 8 ] اصل : صامت .
[ 9 ] در اصل « با زز بسيار » .
[ 10 ] در بعض نسخ « ملان » ضبط كردهاند ، ليكن متن صحيحتر است و رودكى باز هم در اشعار ديگر خود « حملان » آورده و حملان بضم اول مصدر حمل يحمل از باب ضرب و بمعنى حمل است يعنى بار كالا و متاع .