تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
حضرت رسيد ، تصميم به قتل او گرفت ، امّا چون از فساد و شورش پيروان او بيم‌ناك گرديد ، از قتلش منصرف شد ، و او را با عبد الله سبا به مدائن تبعيد نمود ، و چون وى در مدائن گروه رافضه سبئيه را در كفر و بى دينى شديدترين و منحرف‌ترين مردم مشاهده نمود ، به آنان پيوست . و گروه سبئيه‌اى كه مؤسّس آن نيز همان عبد الله سباى سوّم مىباشد مىگفتند : على در ابر است و رعد صداى او ، و برق تازيانهء اوست ، و هر وقت صداى رعد به گوش‌شان مىرسد در برابر آن مىايستند ، و با تعظيم و احترام تمام مىگويند : السّلام عليك يا امير المؤمنين ( ع ) ! و اين گروه سبئيه همان‌هايى هستند كه مىگويند : امام على بن ابى طالب ( ع ) همان مهدى موعود است كه جهان در انتظارش مىباشد . و هم آنان‌اند كه مىگويند : جزئى از خدا در وجود على حلول كرده است . و هم آنانن‌اد كه مىگويند : قرآنى كه در دست ماست جزئى از نه جزء قرآن واقعى است كه علم همهء آن در پيش على مىباشد . و هم آنان‌اند كه : با ناووسيه متّحد مىباشند و مىگويند جعفر بن محمّد عالم به تمام تعاليم و احكام دين است . و هم آنان‌اند كه : مختار را به ادّعاى نبوّت واداشتند . و آنان‌اند همان فرقهء « طياره » كه مىگويند مرگ ايشان جز پرواز ارواح‌شان به عالم بالا چيز ديگرى نيست و باز مىگويند : روح القدس از عيسى به محمّد منتقل شده و از محمّد ( ص ) نيز به على و از وى به حسن و حسين و از وى به ائمّه ديگرى كه از اولاد او مىباشند . و ايشان همان اصحاب عمر بن حرث كندى مىباشند كه واجب كرد بر پيروانش در هر شبانه روزى هفده نمازى كه در هر نماز آن پانزده ركعت باشد و اين گروه معتقد بودند كه على نمرده است ، بلكه بر آفريده‌هايش خشم نموده و از آنها متوارى گرديده
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 845 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا