حضرت رسيد ، تصميم به قتل او گرفت ، امّا چون از فساد و شورش پيروان او بيمناك گرديد ، از قتلش منصرف شد ، و او را با عبد الله سبا به مدائن تبعيد نمود ، و چون وى در مدائن گروه رافضه سبئيه را در كفر و بى دينى شديدترين و منحرفترين مردم مشاهده نمود ، به آنان پيوست .
و گروه سبئيهاى كه مؤسّس آن نيز همان عبد الله سباى سوّم مىباشد مىگفتند :
على در ابر است و رعد صداى او ، و برق تازيانهء اوست ، و هر وقت صداى رعد به گوششان مىرسد در برابر آن مىايستند ، و با تعظيم و احترام تمام مىگويند : السّلام عليك يا امير المؤمنين ( ع ) !
و اين گروه سبئيه همانهايى هستند كه مىگويند : امام على بن ابى طالب ( ع ) همان مهدى موعود است كه جهان در انتظارش مىباشد .
و هم آناناند كه مىگويند : جزئى از خدا در وجود على حلول كرده است .
و هم آنانناد كه مىگويند : قرآنى كه در دست ماست جزئى از نه جزء قرآن واقعى است كه علم همهء آن در پيش على مىباشد .
و هم آناناند كه : با ناووسيه متّحد مىباشند و مىگويند جعفر بن محمّد عالم به تمام تعاليم و احكام دين است .
و هم آناناند كه : مختار را به ادّعاى نبوّت واداشتند .
و آناناند همان فرقهء « طياره » كه مىگويند مرگ ايشان جز پرواز ارواحشان به عالم بالا چيز ديگرى نيست و باز مىگويند : روح القدس از عيسى به محمّد منتقل شده و از محمّد ( ص ) نيز به على و از وى به حسن و حسين و از وى به ائمّه ديگرى كه از اولاد او مىباشند .
و ايشان همان اصحاب عمر بن حرث كندى مىباشند كه واجب كرد بر پيروانش در هر شبانه روزى هفده نمازى كه در هر نماز آن پانزده ركعت باشد و اين گروه معتقد بودند كه على نمرده است ، بلكه بر آفريدههايش خشم نموده و از آنها متوارى گرديده
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 845
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٨٤٥