تاريخ و رجال و مخصوصاً كتب اديان و عقايد را پر كرده است ، در يك بررّسى كوتاه شايد علّت و راز اين جريان آن باشد كه عبد الله بن وهب سبائى و يا عبد الله اوّل چون وجود حقيقى داشته است اخبار و سرگذشت وى همانطور كه بوده در تاريخ آمده و با همان مقدار هم پايان يافته است و امّا عبد الله سباى دوم چون آفرينندهء وى كه سيف بن عمر مىباشد افسانه او را هرطور كه مىخواسته در خيالش ترسيم نموده و ساخته و پرداخته است ، سپس آن را در كتاب خود ثبت نموده است و تاريخ نويسان بعدى هم عين همان افسانهء ساخته شده را از وى گرفته و در كتابهاى خود نقل كردند بدين جهت اخبار و روايات مربوط به اين دو عبد الله سبائى با مرور زمان و قرون چندان تفاوتى نكرده و امّا عبد الله سباى سوّم چون تاريخ نويسان و علماى اديان و عقايد ، اخبار و داستان وى را از زبان مردم عوام كوچه و بازار گرفتهاند ، و ساختههاى مردم عوام نيز در هر عصر و دوران تغيير پذير است ، بدين سبب افسانهء عبد الله بن سباى سوم زمان به زمان گسترش و افزايش يافته است ، و از اواخر قرن سوّم تا قرن نهم هجرى معرّفى اين ابن سبا در كتابها چنين آمده است :
الف ) عبد الله سبأ همان است كه در نخستين سخنرانى على پس از بيعتش به خلافت به پا خاست و گفت : يا على تو هستى خالق و پديد آورندهء تمام موجودات ، تويى روزى دهنده روزى خواران ! امام ( ع ) از اين گفتار وى ناراحت گرديد و او را از مدينه به مدائن تبعيد نمود ، سپس دستود داد يازده نفر از پيروان وى را كه « سبئيه » ناميده مىشدند دستگير كردند و همه آنها را در آتش سوزانيدند ، و قبرهاى همين يازده نفر در بيابان همان سرزمين معروف است .
ب ) عبد الله سبأ هما است كه در بارهء امام على ( ع ) غلو نموده و او را خداى خود پنداشت و مردم را به اين عقيده باطل خويش دعوت نمود و گروهى در اين مورد دعوت وى را پذيرفتند و على ( ع ) نيز عدّهاى از اين گروه را در ميان دو حفرهء آتش سوزانيد و در اين جا است كه بعضى از شعرا گفته است :
لترم بى الحوادث حيث شائت * اذا لم ترم بى فى الحفرتين
يعنى حوادث روزگار مرا به هر ورطهء خطرناكى بيندازد ، باكى نيست . در صورتى كه