عدّهاى را با افسانه متهم نمودهاند كه توضيح آن در فصول پيش گذشت و در فصل آينده نمونهاى ديگر از افسانهپردازى اهل ملل و نحل را بررّسى مىكنيم :
افسانهء جزئى از خدا در على حلول كرده است
شهرستانى در كتاب ملل و نحل در بيان شرح حال فرقهء سبائيه و عقيدهء عبد الله بن سبأ معتقد بود كه على نمرده است چه در او جزئى از خدا حلول كرده است ! و بر او چيزى نمىشود ! . . . تا آن جا كه در بارهء سبائيان گويد :
ايشان معتقدند جزئى از خدا بعد از على در ائمه حلول كرده است ، و اين مطلب چيزى بوده كه صحابه او ار مىدانستند اگر چه بر خلاف مقصود ابن سبأ مىگفتند ، اين عمر بن الخطاب بود كه در بارهء على گفت : آن گاه كه چشم يك نفر را در حرم كور كرد و شكايت على به نزدش بردند ( چه گويم در بارهء دست خدا كه چشمى را در حرم خدا كور كرد ) عمر بر ان نام الهى گذاشت به سبب آنچه كه از او مىدانست . « 1 » ابن ابى الحديد ( درگذشتهء سال 655 يا 656 ه - ) اين مطلب را چنين آورده است :
بعضى شبههاى سست را دستاويز كردهاند مانند سخنى كه عمر گفت آن گاه على چشم كسى را كور كرد كه در حرم ، چون هتك حرمت كرده و بى دينى كرده بود عمر در بارهء او گفت : چه بگويم در بارهء دست خدا كه چشمى را در حرم خدا كور كرد . « 2 » ابن ابى الحديد مدرك خود را ذكر نكرده است گويا از همان ملل و نحل شهرستانى نقل كرده است . اين بود افسانهاى كه نقل كردهاند و حقيقت اين افسانه همان است كه محبّ الدّين طبرى در الرياض النضرة چنين آورده است :
هامش
( 1 ) . در بيان عقيدهء عبد الله بن سبأ آورده است : زعم ان عليا يمت ، فقيه الجزء الالهى ، و لا يجوزأن يستولى عليه . . . انما اظهر عبد الله بن سبأ هذه المقالة بعد انتقال على ( 2 ) و اجتمعت عليه جماعة ، و هم اول فرقه قالت بالتوقف ، و الغيبة ، و الرجعة و قالت بتناسخ الجزء الالهى فى الأئمه بعد على ( 2 ) و هذا المعنى مما كان يعرفه اصحابه و ان كانو على خلاف مراده . هذا عمر بن خطاب ( 2 ) كان يقول فيه حين فقأ عين واحد فى الحرم و رفعت القصة اليه : ماذا اقول فى يد الله فقأت عينا فى حرم الله فأطلق عمر اسم الألهيه عليه لما عرف منه ذلك .
رجوع شود به كتاب ملل و نحل در تعريف فرقه سبائيه در حاشيهء فصل ، ج 2 ، ص 11 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 426 .