عمر در طواف مكّه بود و عى جلوتر از و در طواف بود ناگاه مردى به عمر چنين شكايت كرد : يا امير المؤمنين . داد مرا ازعلى بستان ؟ عمر گفت : على چه كرده است : مرد گفت : سيلى به چشم من زده است ! عمر همان جا ايستاد تا على در طواف به آن جا رسيد ، از وى پرسيد : يا ابا الحسين ! آيا بر چشم اين مرد سيلى زدى ؟ ! على گفت : آرى يا امير المؤمنين عمر گفت : براى چه ؟ على گفت : براى آن كه او را ديدم به زنان مؤمنين در حال طواف با دقت نگاه مىكند . عمر گفت : احسنت يا ابا الحسن . اين بود حقيقت اين افسانه و مانند اين اشتباهها و خطاها و تحريفها در كتابهاى ملل و نحل بسيار است ، و ليكن براى نشان دادن تحريف حقايق در اين كتابها بررّسى همين چند افسانهء گذشته كفايت مىكند و پس از اين خلاصه بحثهاى گذشته را مىآوريم .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 820
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٨٢٠