و هدفت و مقصود وى از ايراد اين خطبه آن بود كه مخالفين و دشمنانش را - كه مىخواستند خلافت را از وى دور كرده و به عموزادگانش منتقل كنند - بكوبد و آنها را متّهم به حسادت كرده و در انظار عموم آنان را افرادى پست و نادان نشان دهد به همين منظور بود كه اين افراد را در خطبهء خويش سبئيه گمراه توصيف نمود . سپس عقيدهء آنان را چنين تشريح و بيان نمود : آنان گمان مىكنند كه افراد ديگر به رياست و زعامت مردم از ما سزاوارتر و براى خلافت ، از ما خاندان لايقترند .
به طورى كه مىبينيم ابو العبّاس سفاح در كوبيدن مخالفين خويش و متّهم ساختن آنان نتوانسته است بيش از اين پيش برود و به جز اين كه آنان خاندان ديگرى را به خلافت لايقتر مىدانند با مطلب ديگرى توصيفشان كند البته اگر سفاح در كوبيدن مخالفينش مطلب ديگرى داشت مسلّماً از ذكر آن خوددارى نمىكرد و اگر عيب و ايراد ديگرى در مخالفانش مىدانست از اظهار و ابراز آن لب فرو نمىبست مثلًا مىگفت : آنان افراد گمراه هستند كه از دين اسلام خارج گرديدهاند و به الوهيت و خدايى بشرى قايل شدهاند . زيرا سفاحى كه از كشتن ابو سلمه آن هم از راه مكر و حيله خوددارى نمىكند « 1 » از هيچ گونه اتّهام و ايرادى كه مىتوانست به وى نسبت دهد دريغ نمىكند .
نتيجه
آنچه از مجموع اين نوشتهها به دست مىآيد و از سير استعمال كلمهء « سبئى » دستفاده مىشود . اين است كه : اين كلمه در اصل نام قبايلى از يمن بود ، سپس در دورانهاى مختلف به وسيلهء حكومتهاى وقت آن هم در كوفه و اطرافش تحريف گرديده و در مقام نكوهش و ( نبزبه القاب ) در شيعيان و گروه علاقمندان على بن ابى طالب ( ع ) به كار رفته است و اين كلمه در آن دوران ، كوچكترين دلالت و اشعارى به مفهوم مذهبى - كه در رورانهاى اخير در آن معنى اشتهار پيدا نموده است - نداشته است و اساساً در آن دوران ، كسى مذهب و يا فرقهاى را بدين نام و نشان نمىشناخته است ، ولى بعدها يك
هامش
( 1 ) . طبرى و تاريخ نويسان ديگر شرح دادهاند كه چگونه سفاح ابو سلمه را به قتل رسانيد .