تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
يشتر اين مبارزات از مردم كوفه سرچشمه مىگرفت ، سپس به اندازهء شعاع قدرت طرفين ادامه و گسترش پيدا مىنمود . اين رودر رويى آشكارا و پنهان بين دو گروه ادامه داشت تا اوايل قرن دوم هجرى كه در اين وقت براى سوّمين بار لفظ « سبئيه » در يك سند حكومتى به كار رفته است و آن سند را طبرى در تاريخ خود چنين مىآورد :

3 ) دوران سفاح

چون با « ابوالعباس سفاح » اوّلين خليفهء عبّاسى در كوفه به عنوان خلافت بيعت نمودند ، در عرشهء منبر قرار گرفت و در خطبه‌اش چنين گفت : خداوند ما را به قرابت و خويشاوندى رسول اكرم ( ص ) اختصاص داده ، و ما را از نياكان پيامبر و از اصلاب پدران وى به وجود آورده است . سپس آياتى چند كه در بارهء اهل بيت نازل گرديده است تلاوت نمود . آن گاه گفت : خداوند بزرگ فضيلت و بزرگوارى ما خاندان را به مردم اعلان فرمود . محبّت و دوستى و حقوق ما را بر آنان واجب گردانيد . به احترام و گرامىداشت ما سهم بيشترى از غنايم جنگى براى ما خاندان قرار داد . خداوند صاحب فضل عظيم است ، ولى سبائىهاى گمراه گمان مىكنند كه كسانى غير از ما خاندان ، به رياست و زعامت مردم از خاندان سزاوراتر و به مقام خلافت لايق‌ترند روهاى ايشان سياه باد ! چرا و چگونه ديگران بدين مقام سزاوارتر از ما باشند ؟ مردم ! مگر نه اين است كه خداوند به وسيلهء ما خاندان ، بندگان خويش را از مسير ضلالت و گمراهى به راه سعادت و هدايت رهبرى نمود ؟ و به وسيلهء ما آنان را از جهالت و ظلمت به بينايى و روشنايى كشانيد ، و از هلاكت و بدبختى نجات‌شان بخشيد ؟ و به وسيلهء ما خاندان خداوند حق را ظاهر و باطل را نابود كرد ؟

ارزيابى خطبهء سفاح

در اين جا اين سؤال پيش مىآيد كه چرا ابو العبّاس سفاح اوّلين خطبهء خلافت خود را با حمله به گروه به اصطلاح خودش « سبئيان » آغاز مىكند ؟ و بيان افتتاحى خويش را با هجوم و انتقاد به آنان شروع مىنمايد ؟ !