صادر نمود ، و به قتل هشت نفر ديگر فرمان داد . نزديك غروب بود كه مأموران معاويه براى اجراى فرمان وى ، خود را به « مرج غذرا » رسانيدند . خثعمى از ياران حجر ، مأموران را تماشا مىكرد . يكى از ايشان را ديد يك چشم ندارد . خثعمى گفت : من چنين فال مىزنم كه نصف ما نجات يابد و نصف ديگر به قتل خواهد رسيد .
سعد بن نمران كه يكى از دستگير شدگان بود ، در اين حال گفت پروردگارا ! مرا از كسانى قرار بده كه با خوار شدن ايشان گراميش بدارى ، يعنى به دست ايشان شربت شهادت بنوشانم در حالى كه از من راضى باشى ، سپس گفت من از مدّتها پيش ، خودم را در معرض شهادت قرار مىدادم ، ولى تا به امروز ، خدا نخواسته بود .
شرط آزادى حجر و يارانش
مأمورين معاويه به حجر و يارانش گفتند : مأموريت داريم تبرّى نمودن از على و لعنت كردن او را بر شما پيشنهاد كنيم . اگر به آن ، عمل كرديد شما را آزاد كنيم و اگر تبرّى و لعن نكرديد شما را مىكشيم . و اضافه نمودند كه امير مؤمنان ( معاويه ) مىگويد : به شهادت همشهريان خود شما ، ريختن خون شما بر وى حلال و روا است ، ولى در عين حال او شما را مورد عفو قرار مىدهد و از قتل و كشتن سما صرفنظر مىكند به شرط اين كه از اين مرد يعنى ( على بن ابى طالب ( ع ) ) تبرّى جوييد تا شما را آزاد كينم . ايشان در پاسخ گفتند : به خدا سوگند ما چنين كارى نخواهيم كرد !
اجراى حكم نهايى و قتل فجيع
دژخيمان معاويه چون ديدند كه علاقمندان على ( ع ) دل از وى برنمىكنند ، و در محبّتشان صادق و استوارند ، دستور كندن قبر آنان را دادند . قبرها آماده گرديد و كفنها مهيّا شد . و اين عدّه آن شب را تا صبح به نماز و عبادت پرداختند . چون آفتار طلوع كرد ، دژخيمان معاويه خطاب به حجر و يارانش گفتند : ما ديشب ديديم كه شما در نماز و ركوع و سجده طول داديد و تا صبح به دعا و راز و نياز پرداختيد . بگوييد ببينيم عقيدهء شما در بارهء عثمان چيست ؟