دستگيرى كريم بن عفيف
از كسانى كه زياد بن ابيه ، به اتّهام همكارى با حجر بن عدى دستگير نمود كريم بن عفيف ، از قبيلهء « خثعم » بود . زياد از وى پرسيد : اسم تو چيست ؟ گفت من كريم فرزند عفيف هستم . زياد گفت : واى بر تو نام تو و نام پدرت چه زيبا ؟ كردار و رويّهاى چه قدر زشت و ناهنجار است ؟ ! ابن عفيف گفت : تا همين نزديكى تو را نيز چنين مىشناختيم ! اين سخن اشاره به آن است كه قبلًا زياد نيز مانند وى از دوستداران على ( ع ) بود .
تعداد دستگير شدگان
زياد بن ابيه ، ياران حجر را از هر گوشهاى جمعآورى كرده و به زندانشان انداخت تا اين كه تعداد آنان به دوازده تن رسيد ، آن گاه رؤساى قبايل و سران محلّههاى كوفه را گردآورد و به وسيلهء آنان ، پرونده و شهادتنامهاى عليه حجر و يارانش تنظيم نمود ، سپس آنان را روانهء شام كرد ، و دو تن ديگر نيز در پشت سر آنان فرستاد كه مجموعاً چهارده نفر گرديدند .
اين چهارده نفر ، چون به قبرستانى معروف به « جبائه عرزم » رسيدند ، « قبيصة بن ضبيعه » - يكى از همان دستگير شدگان - در كنار همين قبرستان بود . قبيصه دخترانش را ديد كه از پشت بام به دو مىنگرند و آههاى جانسوز آميخته با اشكهاى فراوان بدرقهء راهش مىكنند . قبيصه نيز نگاهى به سوى خانه و فرزندانش افكند و از مأمورين خواست كه به دو اجازه دهند تا به دختران و فرزندانش وصيّتى كند . و چون به دخترانش نزديك گرديد با گريه و نالهء شديد آنان مواجه شد ، چند لحظهاى مكث كرد و سپس گفت : دختران من آرام باشيد ! چون آنان آرام گشتند ، قبيصه گفت : دخترانم از خدا بترسيد و صبر و شكيبايى را پيشهء خود سازيد . من در اين راه كه مىروم از خداوند اميد يكى از دو خير را دارم : يا به شهادت نائل مىشوم كه مايهء سعادت و خوشبختى من است . و يا به سلامت به سوى شما برمىگردم . به هر حال آن كس كه روزى دهنده ، سرپرست و كفيل شماست همان خدايى است كه هميشه زنده است و مرگ و زوال به دو راه ندارد ، و