طبرى سپس مىگويد : مغيره از طرف معاويه هفت سال و اندى مقام استاندارى را داشت . و در اين مدّت بهترين روش رياست را پيش گرفت و در راه صلح و رفاه عموم تلاش مىكرد ، ولى در اين مدّت طبق فرمان معاويه بيش از هر چيز يان نكته را مورد توجّه خويش قرار داده بود و بيش از هر موضوع سعى و تلاش خود را در اين مورد به كار مىبست كه از ذم و نكوهش على و بدگويى نسبت به وى كوتاهى نكند ، و در لعنت كردن به قاتلان عثمان آنى آرام نگيرد ، و از دعا كردن به عثمان و طلب رحمت و مغفرت نمودن به او و تعريف و توصيف اصحاب وى و پيروان او كوچكترين مسامحه و كوچكترين غفلتى نورزد . و چون حجر بن عدى آن نكوهش تند مغيره را در بارهء على ( ع ) مىشنيد و آن لعنت و نفرين به گوشش مىخورد مىگفت : خداوند شما را لعنت و نكوهش كرده است نه على و پيروانش را .
يك روز كه مغيره خطبه مىخواند و گرم سخنرانى بود و از على و پيروان وى بدگويى مىنمود و از عثمان تعريف و توصيف مىكرد ، حجر بن عدى از ميان جمعيّت به پاخاست و با صداى بلند گفت : خدا فرمان مىدهد كه عدل را بپاداريد و به حق شهادت دهيد و من شهادت مىدهم بر اين كه كسى را كه شما نكوهش مىكنيد و ناسزايش مىگوييد به فضيلت سزاوارتر است و آن كس كه شما از او تعريف و توصيف مىكنيد به ذم و نكوهش سزاوارتر است .
مغيره چون گفتار حجر را شنيد گفت : اى حجر تا زمانى كه من فرمانرواى شما هستم ، تو در آسايشى ، اى حجر ! واى بر تو از خشم حكمران - معاويه - بترس و غضب و سطوت او را نايده مگير ، زيرا آتش خشم سلطان گاهى كسان زيادى مانند تو را فرا مىگيرد و به كام خويش فرو مىبرد .
بدين گونه مغيره گاهى حجر را تهديد مىنمود و از سختگيرىها و مجازاتها به دو سخن مىگفت و گاهى هم با اغماض و چشمپوشى ، با وى رفتار مىكرد تا به اواخر دوران رياست مغيره رسيد . باز مغيره يك روز در موقع سخنرانى و ايراد خطبه ، سخن از على و
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 736
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٧٣٦