در تاريخ الاسلام ذهبى آمده است : حجربه افتخار صحابگى رسول خدا ( ص ) و افتخار بزرگ وفادت « 1 » بر آن حضرت سرافراز گرديده بود ، او به مدينه آمد و با تشخيص خود طوعاً تعاليم عالى اسلام را از نزديك و با دقّت بديد و با فكر و تشخيص خود آن را پسنديد و داوطلبانه آن را پذيرفت و او از مردان پاك و زاهد بود . و هميشه خود را با طهارت و وضوء نگاه مىداشت و به امر به معروف و نهى از منكر بيش از ديگران عمل مىكرد .
ابن كثير در تاريخ خود مىگويد : حجر بن عدى در مدينه براى پذيرفتن اسلام به حضور رسول خدا ( ص ) وارد گرديد ، و از زهاد و پرهيزكارترين بندگان خدا و از مصاديق و شاهكارهاى
« بَرًّا بِوالِدَتِي »
بود . او مردى بود « كثير الصلاة و الصوم » و هيچ وقت وضوى او باطل نمىگرديد ، مگر اين كه بلافاصله وضو مىگرفت و هيچ وقت هم وضو نمىگرفت مگراين كه به دنبال آن نمازى به جاى مىآورد .
در اصابه آمده است : حجر از شيعيان و ياران على بن ابى طالب ( ع ) ، و مصاحب و ملازم وى بود و در موقع وفات ابوذر در ربذه در بالاى سرش حاضرگرديد .
صاحب اصابه مىگويد : آن گاه كه حجررا به شام مىبردند محتاج به آب براى غسل جنابت گرديد به مأمور مسئولش گفت سهم آب خوردنى فرداى مرا امروز به من ده تا خود را تطهير كنم ( عسل كنم ) مأمور گفت مىترسم فردا از تشنگى بميرى و معاويه مرا توبيخ و مجازات نمايد . صاحب اصابه مىگويد : چون مأمور از دادن آب امتناع ورزيد ، حجر به درگاه خدا دعا كرد پس از آن قطعهء ابرى در بالاى سرش پيدا شد و آن قدر باران آمد كه وى با آب آن باران رفع احتياج كرد . همراهانش چون اين جريان را ديدند گفتند : حجر ! تو كه « مستجاب الدعوه » هستى و دعاى تو در پيشگاه خوا بدين گونه پذيرفته مىشود ، از خداوند درخواست كن كه ما را از دست اين ستمگران نجات بخشد . حجر گفت : « اللّهم خر لنا : پروردگارا ! آنچه صلاح ما در آن است براى ما پيش بياور ، زيرا كه ما
هامش
( 1 ) . وفات در دوران پيامبر آن راميگفتند كه كسى براى پذيرفتن اسلام با اختيار خود وارد مدينه گردد و به ميل و تشخيص خود اسلام بپذيرد و اين عمل در عصر پيامبر اسلام يك امتياز برجسته و از افتخارات عالى و بزرگى به شمار ميرفت .