رضاى تو را خواهانيم » .
اين بود حجر و شخصيّت او و امّا داستان سبائى بودنش .
قيام حجر عليه مغيره
طبرى در اوّل فصل « حوادث سال 51 » و در فصل « جريان حجر و يارانش » چنين نقل مىكند كه : چون در ماه جمادى سال 41 ه - ، معاويه خواست مغيرة بن شعبه را به استاندارى كوفه برگزيند او را احضار نمود و گفت : مغيره ! من تصميم داشتم مطالب زيادى را به تو تذكّر دهم و وصيّتهاى چندى به تو بنمايم ، ولى از همهء آنها صرف نظر مىكنم ، زيرا اعتماد و اطمينان فراوان به بصيرت و كاردانى تو دارم و مىدانم آنچه كه نظر مرا جلب مىكند و رضاى من در آن است ، و آنچه كه پيشرفت حكومت و سلطنت من و اصلاح امور رعيت ، وابسته به آن است تشخيص خواهى داد و طبق آن عمل خواهى نمود ، ولى با اين حال از تذكّر يك نكته ناگزيرم كه بايد آن را هميشه در نظر بگيرى و به صورت مهمترين وصيّت من در انجام دادن آن كوچكترين اهمال و مسامحه را روا ندارى و آن اين كه : هيچ گاه از بدگويى و ناسزا نسبت به على دست برندارى ، و در تعريف و توصيف عثمان كوتاهى نكنى ، و عيب گرفتن و ايراد نمودن نسبت به پيروان على و بى توجهى و گوش ندادن به حرفهاى شيعيان وى و محبّت و عطف توجّه به پيروان عثمان و گوش دادن به تقاضاها و درخواستهاى آنان را برنامهء كار خود قرار دهى .
مغيره در پاسخ معاويه گفت : من در كار خود تجربه ديده و آزموده هستم ، و قبل از تو از ناحيهء ديگران نيز پستهايى داشتهام و به آنان نيز خدمات شايانى نمودهام و به طور كلى كسى از گذشتگان در مسير كارم مرا ملامت و نكوهش نكرده است ، زيرا خدماتى كه بر من محوّل مىگردد ، بيش از آنچه انتظار مىرود در انجام دادن آن سعى و تلاش مىنمايم . اينك تو نيز مرا تجربه و آزمون خواهى كرد تا پذيرفته آيم و مورد ستايش و تقدير قرار گيرم و يا مورد ملامت و نكوهش .
معاويه گفت : مىدانم كه فعاليّت تو مورد پسند ما خواهد شد .