جريان كه به گوش ابن بزيعه رسيد ناراحت گرديد و بىاختيار گفت : امان ازدست زنازاده واى بر او آيا مادر وى سميه از پدرش معروفتر نبود ؟ به خدا سوگند كه وى در اثر شهوت مادرش و ناشناخته بودن پدرش هميشه به مادرش نسبت داده مىشود و فرزند سميه معروف مىباشد .
تكذيب شهادتنامه
باز طبرى مىگويد : از جمله كسانى كه نام و امضاى آنان در شهادتنامه ديده مىشد ، يكى شريح بن حارث و ديگرى شريح بن هانى بود ، ولى هر دو امضاىشان را تكذيب نمودند ، امّا شريح بن حارث مىگويد : زياد در بارهء حجر از من سؤال نمود . گفتم حجر مردى است كه روزها روزه مىگيرد و شبها به عبادت پروردگارش مىپردازد .
و امّا شريح بن هانى مىگويد چون شنيدم كه عليه حجر بن عدى از طرف من امضاى جعلى گذاشته و شهادت مرا ثبت نمودهاند ، من اين شهادتنامه را تكذيب و جعل كنندگانش را مورد ملامت و نكوهش قرار دادم . شريح بن هانى نامهاى هم شخصاً به معاويه نوشت و به وسيلهء وائل بن حجر به نزد او فرستاد و متن نامه اين بود .
« معاويه ! من اطلاع حاصل كردم كه زياد امضاى مرا نيز عليه حجر در نامهء خويش ثبت نموده است ، ولى اين امضا و شهادت ساختگى مىباشد . شهادت صحيح من در بارهء حجر ، اين است كه او نماز را به پا مىدارد امر به معروف و نهى از منكر مىكند جان و مال او محترم و قتل وى حرام است ، حالا خودت مىدانى مىخواهى به قتلش برسان و مىخواهى آزادش كن » .
چون معاويه نامهء شريح را خواند ، گفت : شريح به وسيلهء اين نامه ، خودش را از اين شهادت كنار كشيد . و از جمله كسانى كه ابن زياد شهادت او را نيز ثبت نمود ، سرى بن وقاص حارثى بود ، ولى او از اين شهادت خبرى نداشت .