وى آمد و دست بيعت به سوى او دراز نمود ولى امير مؤمنان بيعت وى را نپذيرفت ، بار دوم آمد كه با وى بيعت كند باز امير مؤمنان قبول نكرد تا دفعهء سوم بيعت او را پذيرفت سپس گفت :
چه چيزى شقىترين مردم را باز داشته است ، آن گاه محاسن خود را در دست گرفت و فرمود :
« سوگند به خدايى كه جان على در دست قدرت او است اين محاسن من با خون سرم خضاب خواهد گرديد » .
« و الذى نفسى بيده لتخضبن هذه من هذه » « 1 »
امير مؤمنان ( ع ) چون چشمش به ابن ملجم مىافتاد به اين بيت ترنم و زمزمه مىنمود :
اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد « 2 »
ارزيابى روايات سيف
همين عبد الرحمان بن ملجم مرادى است كه سيف در چند روايت گذشته نام وى را به خالد تبديل نموده و اين تبديل و تحريف را نيز در زير پردهء ضخيمى از نشر فضائل زورمندان صحابه مخفى و مستور داشته است تا وسيلهء رواج و نشر دروغهاى خود را بيشتر فراهم سازد . سيف به همين منظور :
در روايت اوّل مىگويد : عمر بن خطّاب در « صرار » كه سپاهيان خويش را سان مىديد از خالد بن ملجم اظهار نفرت و كراهت كرد و از وجود وى در ميان سپاهيانش دودل و نگران بود و مردم از اين كار خليفه در حيرت بودند تا آن كه پس از قتل امير مؤمنان علّت ترديد و دودلى خليفه نسبت به آنها را فهميدند واداشتند كه عمر از خيانت آنها اطلاع
هامش
( 1 ) . انساب سمعانى ، ورقهء 104 و لسان الميزان ، ج 3 ، 439 .
( 2 ) . الاغانى ، ج 4 ، ص 33 و تاريخ ابن اثير ، ج 3 ، ص 326 و تاريخ نگارانى كه اسم قاتل على ( ع ) را عبد الرحمان بن ملجم ضبط نمودهاند نه خالد بن ملجم عبارتند از :
الف . يعقوبى درتاريخ خود ، ج 2 ، ص 212 و 214 .
ب . ابن سعد در طبقات ، ج 6 ، ص 61 .
ج . ابن حزم در جمهرة الانساب العرب ، ص 200 .