تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
عمار به مدينه به طول انجاميد تا جايى كه مردم از وى نگران شدند و گمان كردند كه شايد او را در مصر به قتل رسانيده‌اند در آن هنگام نامه‌اى از طرف استاندار مصر به مدينه رسيد كه نوشته بود : گروهى در مصر عمار را گول زده و به دور وى گرد آمده‌اند و از آنها است عبد الله بن سوداء و خالد بن ملجم . « 1 » و در حوادث سال سى و شش هجرى مىگويد : قبل از وقوع جنگ جمل ، قعقاع بن عمرو « 2 » سفارت صلح و ميانجىگرى در ميان امير مؤمنان و عايشه و طلحه و زبير را به عهده گرفت ، هر دو طرف تصميم به صلح گرفتند ولى گروه سبائيه مانند : ابن السّوداء و خالد بن ملجم و . . . كه به صلح و آشتى راضى نبودند مخفيانه به دور هم گرد آمدند و نقشه‌اى كشيدند كه برنامهء صلح را در ميان مسلمانان بر هم زنند و آتش جنگ را در ميان‌شان شعله‌ور سازند سپس اين نقشه شوم و مزوّرانه را به اجرا درآوردند و صلح مسلمانان را به جنگ بزرگ خونينى تبديل نمودند . « 3 » اين است آنچه كه سيف در بارهء قاتل امير مؤمنان ( ع ) نقل نموده و او را خالد بن ملجم ناميده است در صورتى كه نام وى « عبد الرحمان بن ملجم مرادى » است و همان كسى است كه در فتح مصر حضور داشت و در آن جا براى خود خانه و مسكنى ساخت و خليفه دوم به عمرو عاص كه در آن روز استاندار مصر بود در بارهء وى چنين نوشت : « منزل عبد الرحمان بن ملجم را در نزديكى مسجد قرار بده تا به مردم قرآن و مسائل دينى بياموزد » . آن گاه كه امير مؤمنان على ( ع ) به خلافت رسيد پس از بيعت مردم مدينه ، مردم شهرستان‌ها را به بيعت دعوت مىكرد ، « 4 » عبد الرحمان بن ملجم نيز در همان موقع به پيش
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 2944 و تاريخ ابن اثير ، ج 3 ، ص 192 . ( 2 ) . قعقاع يكى از جعليات و ساخته‌هاى سيف است كه او را در خيال خود آفريده سپس يكى از صحابه‌هاى پيامبر معرفى نموده است ما دركتاب صد و پنجاه صحابى ساختگى فصل مستقلى به نام وى باز نموده ، شرح حال او را مشروحاً آورديم و جريان جنگ جمل را هم در كتاب « عايشه در دوران على » كاملًا توضيح داده‌ايم . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 3136 و تاريخ ابن اثير ، ج 3 ، ص 192 . ( 4 ) . در دوران خلفاء رسم بر اين بود هر كسى به خلافت مىرسيد و مردم مركز با وى بيعت مىنمودند آن گاه جريان را به استان‌ها و بخش‌ها گزارش مىدادند و از شهرهاى بزرگ عدّه‌اى از سرشناسان محل به نام « وفد » و نمايندگان مردم شهر به مزكر مىآمدند ، و از طرف خودشان و مردم شهرستان با خليفهءجديد بيعت مىنمودند .