عمرو بن العاص لشكر خود را حركت داد و در محلّى به نام « اجنادين » فرود آمد و مدتى در آن جا توقف نمود ولى در اين مدت براى شناختن نقاط ضعف كار ارطبون چندين بار كسانى نزد ارطبون فرستاد تا كوچكترين لغزش و نقطه ضعف آنها را بشناسد تا در موقع لزوم از آنها استفاده كند ، به ناچار خود عمرو بن عاص به نام نماينده عمرو بن عاص به پيش ارطبون رفت و از نزديك با وى گفتگو نمود و در ضمن گفتگو با رزنگى و مهارت خاصى تمام قلعهها و راه تسلّط بر سپاه ارطبون را در يافت ، ولى ارطبون با زيركى فهميد كه اين شخصى كه به نام فرستاده عمرو عاص نزد او آمده است خود عمرو عاص است لذا دستور داد كسى را در سر راه وى بنشانند و او را به قتل برسانند ، عمرو عاص كه به فراست و زيركى خود نقشهء ارطبون را در يافت براى نقش بر آب كردن طرح ارطبون او هم نقشهء ديگرى طرح نمود و به ارطبون گفت :
تو گفتار مرا شنيدى و من نيز گفتار تو را شنيدم و گفتار تو اثر عميقى در من گذاشت و من يكى از آن ده نفرم كه خليفه آنان را به نزد عمرو عاص فرستاده است كه با وى كمك و همكارى كنند ، من هم اكنون مىروم تا آن نه نفر ديگر را نيز به نزد تو بياورم اگر آنان نيز پيشنها تو را مانند من پذيرفتند مسلماً امير و لشكريان نيز همان را خواهند پذيرفت و اگر اين نه نفر پيشنهادهاى تو را نپذيرفتند آن وقت تو بايد به آنان امان دهى و به جايگاه امنشان برگردانى .
ارطبون گفتار عمرو را پسنديد و از قتل وى موقتاً صرف نظر نمود مأمور قتل از سر راهش برداشته شد ، عمرو عاص با اين طرح و نقشه از مجلس ارطبون خارج گرديد ، آن گاه ارطبون فهميد كه عمرو او را گول زده است و از روى تعجب گفت : عمرو مرد زرنگى است !
سپس عمرو عاص كه تمام راه و بىراههء آن سرزمين را در سركشى خود ياد گرفته بود محل ورود و نفوذ بر ارطبون را كاملًا شناخت و با لشكرياناش به سوى وى حركت نمود و اين دو لشكر در « اجنادين » « 1 » به هم رسيدند و جنگ شديدى به مانند جنگ « يرموك » در
هامش
( 1 ) . اجنادين محلى است در اطراف فلسطين .