افتاده است » آن گاه برخاستند و از اطاق خارج شدند .
هنگامى كه مىخواستند از اطاق بيرون بروند ، مغيره رو به عمر كرده و گفت : اى عمر ! به خدا قسم رسول خدا ( ص ) از دنيا رفته بود .
عمر گفت : « دروغ گفتى ! رسول خدا ( ص ) هرگز نمرده بود ، ولى تو چون مردى آشوبگر هستى چنين وانمود مىكنى ! رسول خدا ( ص ) هرگز نخواهد مرد تا منافقين را نيست و نابود كند ! » « 1 » عمر به اين مقدار اكتفا نكرد و هركس را كه از مرگ رسول خدا ( ص ) گفتگو مىكرد تهديد به قتل نموده و مىگفت : « مردمى از منافقين گمان مىكنند كه رسول خدا ( ص ) از دنيا رفته ؛ چنين نيست و رسول خدا ( ص ) نمرده است ، بلكه مانند موسى بن عمران كه چهل روز از چشم مردم غايب شد و بازگشت ؛ و در بارهاش گفتند كه مرده است ، رسول خدا ( ص ) نيز به نزد پروردگار خويش رفته و به خدا سوگند كه باز مىگردد و دست و پاى آنان را كه گمان مىبرند او مرده است ، قطع خواهد نمود » . « 2 » سپس گفت : « هركس بگويد او مرده است ، با اين شمشير سرش ار از تن جدا خواهم نمود « 3 » رسول خدا ( ص ) به آسمان رفته است » . « 4 » در اين هنگام ابن امّ مكتوم « 5 » اين آيه را در مسجد پيغمبر ( ص ) بر عمر خواند :
« نيست محمّد مگر پيغمبرى كه پيش از او پيغمبرانى در گذشتهاند . آيا اگر او بميرد يا
هامش
( 1 ) . اين عبارت از طبقات ابن سعد ج 2 ق 2 / 54 اخذ شده و متقى در كنز العمال ، ج 4 ، ص 50 و ذهبى در تاريخ خود ، ج 1 ، ص 37 و زينى دحلاى در حاشية الحلبية ، ج 3 ، ص 398 نيز نقل نموده و نهايت الارب ، ج 18 ، ص 386 و مسند احمد ، ج 6 ، ص 219 .
( 2 ) . در تاريخيعقوبى ، ج 2 ، ص 95 و طبرى ، ج 2 ، ص 442 و ابن كثير در البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 244 و تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 185 و تيسير الوصول ، ج 2 ، ص 41 .
( 3 ) . تاريخ ابو الفداء ، ج 1 ، ص 164 و تاريخ ابن شحنه در حاشيه الكامل ، صفحهء 112 و در سيرهء زينى دحلان ، ج 3 ، ص 390 گويد كه عمر گفت : هركس بگويد محمّد ( ص ) مرده است شمشير به او خواهم زد و در همان كتاب صفحهء 387 گويد : عمر خطّاب شمشير خود را بيرون كشيد و هر كه را مىگفت : رسول خدا ( ص ) مرده است تهديد مىكرد و در صفحهء 388 چنين است : عمر قبضهء شمشير خود را به دست گرفته ، گفت : كسى نشنوم كه گويد رسول خدا ( ص ) مرد و گرنه با اين شمشير وى را مىزنم .
( 4 ) . جملهء « به آسمان بالا رفته » از تاريخ ابى الفداء ، ج 1 ، ص 64 نقل شده است .
( 5 ) . ابن امّ مكتوم نامش عمر بن قيس و يكى از اصحاب پيغمبر ( ص ) بود . شرح حالش در پايان كتاب مىآيد .