تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
عمر بود كه چون ديد اكثريّت مجلس با خواستهء رسول خدا ( ص ) موافق هستند و نزديك است مسلمانان سند كتبى در دست گيرند و همهء نقشه‌هاى عمر و اطرافيان‌اش نقش بر آب شود ، گفت : فشار مرض بر پيغمبر ( ص ) چيره شده و او نمىداند چه مىگويد ، شما قرآن را داريد و همان كافى است ! عمبر بود كه گفت : اين مرد هذيان مىگويد ! و با گفتن اين جملهء ناروا تمام نقشهء خود را عملى كرد ، چرا كه پس از اين جمله كه از دهان عمر در آمد و در كام ديگران نيز اثر كرد ، اگر رسول اكرم ( ص ) با اصرار تمام ، وصيّتى هم مىنوشت ، از درجهء اعتبار ساقط بود و مخالفين مىگفتند اين وصيّت در حالى نوشته شده كه مشاعر پيغمبر ( ص ) مختل بوده است ، و لذا ترتيب اثرى به آن داده نمىشد . اين نكتهء حساس ، در يكى از روايات ابن عبّاس مورد توجّه قرار گرفته است ؛ وى گويد : « يكى از افرادى كه نزد پيغمبر ( ص ) بود گفت : پيغمبر ( ص ) هذيان مىگويد ! ! ! پس از آن وقتى كه مجلس كمى آرام گرفت به رسول خدا ( ص ) عرض شد : آيا آن چه خواستيد براى شما بياوريم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : « ديگر چه فايده دارد » . يعنى بعد از اين كه اين سخن گفته شد ديگر نوشتن فايده‌اى ندارد ! « 1 » آرى با جار و جنجال ساختگى ، نگذاشتند كه پيغمبر ( ص ) در ساعت آخر عمر خود وصيّتى بنويسد ، و پيش از آن كه فرصت ديگرى پيش بيايد تا اين وصيّت‌نامه نوشته شود و از گمراهى مردم براى هميشه جلوگيرى شود ، رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود .

استيضاح

در پايان اين بحث مناسب است كه سؤالى مطرح شود و آن اين كه در جايى كه عمر اين جرأت را دارد كه به رسول خدا ( ص ) نسبت هذيان بدهد ، چرا اين نسبت را به ابوبكر ، وقتى كه وصيت‌نامه‌اش را در حال بيهوشى نوشت نمىدهد ؟ طبرى مىنويسد : ابو بكر ، عثمان را بر بالين و بستر بيمارى خود احضار نمود و گفت :
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 144 .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 96 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا