و از ابو مخنف روايت مىكند كه چون عثمان بر فراز منبر رفت ، گفت : اى مردم ! اين جا مكانى است كه من خطابهاى براى آن نساخته و سخنرانى نكردهام ، ان شاء الله هرچه زودتر برمىگرديم و سخن مىگوييم .
و نيز روايت كرده كه عثمان به منبر رفت ، پس گفت : اى مردم ! ! ! ما سابقهء سخنرانى نداريم اگر زنده مانديم ، سخنرانى خوبى ان شاء الله خواهيد شنيد ، مطلبى كه اكنون بايد بگويم اين است كه از تقديرات الهى عبيد الله بن عمر ، هرمزان را كشته است و هرمزان مرد مسلمانى است و وارثى ندارد چز اين كه همهء مسلمانان وارث او هستند و من كه امام و پيشواى شما هستم ، او را بخشيدم ، آيا شما نيز مىبخشيد ؟ گفتند ؟ آرى ، على ( ع ) گفت : اين مرد گنهكار را بايد به قصاص بكشى ، زيرا جنايت بزرگى كرده و مسلمانى را بدون گناه كشته است . پس رو به عبيد الله كرد و گفت : اى فاسق ! اگر روزى دسترسى به تو پيدا كردم ، تو را به سزاى هرمزان خواهم كشت . « 1 » و در همان كتاب روايت مىكند كه عثمان خطبه خواند و گفت : ابو بكر و عمر هروقت مىخواستند سخنرانى كنند ، قبلًا تهيّه مىكردند ، براى ما نيز خدا درست مىكند . « 2 » و ابن سعد اين خطبه را در طبقاتاش در ترجمهء عثمان آورده است .
ارزيابى روايت سيف و نتيجهء گفتار
طبرى همهء اين رواياتى كه ما ذكر كرديم و ديگر روايات راجع به داستان شورا را ، در هم آميخته و بخشى از آنها را آن چنان مختصر نقل كرده است كه مخلّ معنى است و همه را به سياق واحد نقل كرده و در خطبهء عثمان فقط به روايت سيف اكتفا نموده « 3 » و ما كه مخصوصاً اين مقدار از روايات را كه گوشهاى از داستان شورى را نشان مىداد ، ذكر كرديم كه غرض اين بود تا مقايسهاى شود بين اين روايات صحيحه ، و رواياتى كه سيف در اين باب نقل كرده است و نمىخواستيم در اصل موضوع داخل شده به جريان شورا از نظر
هامش
( 1 ) . البيان و التبين ، ج 2 ، ص 250 .
( 2 ) . الانساب الاشراف ، ج 5 ، ص 25 .
( 3 ) . تاريخ طبرى 7 ، ج 3 ، ص 292 - 302 .