زمان معاويه و پيش از آن كه معاويه او را به نسب خود بزند ، به نام زياد بن ابى سفيان مشهور و معروف بود ! ؟ زيرا اين مرد عنزى كه از دست ابو موسى به نزد عمر شكايت برد در حضور عمر گفت : زياد بن ابى سفيان و عمر هيچ اعتراضى به او نكرد . پس از اين ، با مهارت و تردستى كه مخصوص خود سيف است و كسى متوجّهاش نمىگردد ، انتساب زياد را به عبيد در همين روايت علاج كرده و گفته است : عمر ، زياد را دستگير كرد و ضمن بازپرسى كه از او به عمل آورد پرسيد اوّلين عطايى را كه گرفتى به چه مصرفاش رساندى ؟ زياد در جواب گفت : اوّلًا مادرم را خريده آزادش كردم و ثانياً ربيب خود عبيد را خريده و آزادش نمودم ، سيف با اين نيرنگ ، خواسته انتقاد عموم مسلمانها را از معاويه كه چرا زياد را به نسب خود پيوست دفع نموده و ثابت كند كه زياد فرزند ابو سفيان بود و روايت را هم از زمان عمر نقل كرده است تا بهتر در دلها جاى گرفته مورد هيچ شبههاى واقع نشود .
اكنون پيش از آن كه متن روايت سيف را با روايات ديگر مقايسه كنيم به سند روايت سيف رسيدگى مىنماييم .
سند روايت سيف
در سند اين روايت ، نام محمّد ، طلحه و مهلّب آمده است . محمّد در سند روايات سيف محمّد بن عبد الله بن سواد بن نويره است .
در تاريخ طبرى قريب 216 روايت سيف از اين راوى آمده است و در هيچ كتابى نام و نشان اين راوى پرحديث را نيافتيم ، مگر در اكمال كه گفته است : سيف از وى روايت نموده است ، از اين جمله روشن مىشود كه صاحب اكمال نيز نام اين راوى را فقط در سند روايتهاى سيف ديده است .
و طلحه در سند روايتهاى سيف ميان دو نفر مشترك مىباشد ، يكى ابو سفيان ، طلحة بن عبد الرحمن كه نام او را در كتابهاى رجال و سندشناسى نيافتيم ، دوم طلحة بن الاعلم حنفى است ، كه در روستاى جيان از توابع شهر رى ساكن بوده است ، و معلوم نيست كه منظور سيف كدام يك از اين دو بوده است ؟ !