از طائف فرار كرده به حضور پيغمبر ( ص ) رسيد و رسول خدا ( ص ) آزادش فرمود و كنيهء « ابوبكر » به او داد و به اين جهت او را مولى الرسول ( آزاد شدهء پيغمبر ) خطاب مىكردند و نافع را ، ابن الحرث ( فرزند حرث ) و زياد را ، ابن عبيد ( فرزند عبيد ) مىخواندند ، چون معاويه زياد را به خود پيوست ، پس از آن زياد را زياد بن ابو سفيان گفتند .
اين بود تا موقعى كه دولت بنى اميّه رو به زوال گذاشت ، پس از سقوط دولت اموى ، زياد به به خاطر بىپدرى ، زياد بن ابيه ( فرزند پدرش ) گفته و يا به مادرش سميّه ، نسبت داده و زياد بن سميّهاش مىخواندند . « 1 » داستان پيوند زدن نسب زياد به ابو سفيان و اين كه معاويه او را به عنوان برادر خود به ابو سفيان نسبت داد ، به طور متواتر نقل شده و زبانزد همه است و عموم مسلمانها ، معاويه را در اين كردار مورد سرزنش قرار داده و به باد انتقاد گرفتهاند .
نسب زياد به روايت سيف
سيف ، اين جا نيز همّتى كرده تا شايد اين انتقاد را از معاويه دور و اين لكّهء ننگ را از دامن زياد بزدايد ! لذا در روايتى كه طبرى در بيان حوادث سال 23 ه - . نقل كرده است ، سيف در آن روايت ، شكايت مردى را از طايفهء عنزه بيان مىكند كه از دست ابو موسى « 2 » به نزد عمر شكايت برده ، گويد مرد عنزى به عمر گفت : كارى را به كاتباش زياد بن ابى سفيان واگذار كرد . « 3 » مقصود سيف از اين دستكارى روايت اين است كه مىخواهد بگويد زياد پيش از
هامش
( 1 ) . تاريخ كامل ابن اثير ضمن بيان حوادث سال 44 ه - . الاستيفاب ، ج 1 ، ص 548 - 555 ؛ و الاصابه ، ج 1 ، ص 563 .
( 2 ) . ابو موسى اشعرى ناماش عبدالله بن قيس . . . است و نسباش اختلافى است ، وقتى به مكّه آمد با سعيد بن عاص ، همپيمان گرديد ، سپس در مكّه اسلام پذيرفت . عمر فرماندارى بصره را پس از عزل مغيره به او سپرد و او در اين سمت باقى بود تا زمان خلافت عثمان كه او عزلاش نمود ، مردم كوفه از عثمان خواستند كه ابو موسى را والى كوفه نمايد ، وى نيز طبق خواستهء اهل كوفه ابو موسى را فرماندار كوفه نمود ، بود تا وقتى كه ابو مىسى مردم را از يارى على باز مىداشت ، لذا على ( ع ) او را عزل نمود و بعد بنا به درخواست مردم عراق ، در جريان صفّين به حكميّتش نامزد كرد و چون به نيرنگ عمرو عاص فريب خورد ، به مكّه بازگشت و تا پايان عمر همان جا مىزيست تا در سال 42 يا 44 يا 52 به اختلاف روايات ، وفات يافت ، استيعاب ، ج 4 ، ص 173 - 174 ؛ و الاصابه در ترجمهء ابو موسى .
( 3 ) . و فوض الى زياد بن ابى سفيان .