طبرى پس از اين گويد : هنگامى كه علاء به بحرين بازگشت و اسلام در آن سرزمين استوار شد و اهل اسلام عزيز و شرك و اهلاش ذليل شدند ، راهبى كه با مسلمانان همراه بود اسلام آورد وى را گفتند چه باعث شد كه اسلام آوردى ؟ گفت : سه چيز مشاهده كردم ترسيدم اگر پس از مشاهدهء آنها ايمان نياورم ، خداوند مرا به صورت حيوانى مسخ نمايد .
1 - آبى كه در شنزار جارى شد .
2 - رهوار شدن امواج خروشان دريا .
3 - دعايى كه در ميان لشكر اسلام از هوا هنگام سحر شنيدم ، گفتند : آن دعا چه بود ؟ گفت : اللّهم انت الرّحمن الرّحيم ، لا إله غيرك ، و البديع ليس قبلك شىء ، و الدائم غير الغافل ، و الحى لا يموت ، و خالق ما يرى ، و ما لا يرى و كل يوم انت فى شأن ، و علمت اللّهم كل شىء به غير تعلم ، پس دانستم كه ملائكه به يارى اين مردم گماشته نشدهاند ، مگر به اين جهت كه اينان به راه حق مىروند ، و اصحاب رسول خدا ( ص ) بعدها از اين راهب جريان مزبور را مىشنيدند .
علاء به ابو بكر نوشت : امّا بعد ، خداى تعالى ريگستان را براى ما چشمهاى كرد كه پايان آن ديده نمىشد و يكى از آيات قدرت و موجبات عبرت را به ما نشان داد ، پس از آن كه به اندوه و مشقّت دچار شديم تا خداى را سپاسگزار باشيم و او را ستايش كنيم ، تو نيز دعا كن و از خدا بخواه كه لشكريان خود و ياران ديناش را يارى فرمايد .
چون نامه به ابو بكر رسيد ، خدا را شكر نمود و دعا كرد و گفت : هر وقت دربارهء بيابانهاى جزيرة العرب مذاكره مىشد عربها مىگفتند از لقمان پرسيدهاند كه در شنزار - دهناء - چاه آب بزنيم يا نه ؟ لقمان ممانعت كرده و نگذاشته بود حفارى كنند ، چهّ اعتقادش بر اين بوده كه آب اين سرزمين در عمقى قرار دارد كه هيچ طنابى به آن نمىرسد و هرگز چشمهاى در اين سرزمين يافت نمىشود ، در اين صورت به راستى پيدايش اين آب يكى از آيات بزرگ الهى است كه پيش از اين در هيچ امّتى نشنيده بوديم . بارالها ! آثار و بركات وجود محمّد را از ميان ما بر مدار » . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 522 - 528 .