تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
جهان چشم فرو بست ، در ميان مأمورين وصول زكات ، اختلاف و دودستگى شديدى به وجود آمد . عدّه‌اى از آنان ، وصولىهاىشان را به ابو بكر تحويل دادند و گروه ديگر ، در تحويل دادن آن مردّد بودند و از پرداختن آن خوددارى مىكردند تا تكليف‌شان روشن گردد ، مالك بن نويره هم از كسانى بود كه در پرداختن زكات به ابو بكر ترديد داشت ، اين بود كه از پرداختن آن به وى خوددارى مىكرد تا ببيند كار به كجا مىانجامد ، در همين هنگام كه چنين دو دستگى در سرزمين بنى تميم افتاده و اهالى آن سرگرم اين اختلاف‌ها بودند ناگهان سجّاح كه پس از رسول خدا ( ص ) ادّعاى پيغمبرى مىكرد ، سر برآورد ، تا بر ابو بكر تاخته و با او بجنگد . سجّاح نامه‌اى به مالك بن نويره نوشت ، مالك نيز پيشنهاد او را پذيرفت و با وكيع و سجّاح يك انجمن سه نفرى تشكيل دادند و در آن انجمن ، پيمان عدم تعرّض بر يكديگر و هم‌دستى در جنگ با ديگران بسته شد . 2 . و در بيان داستان ارتداد اهل بحرين و فرستادن علاء حضرمى به سوى آنان ، از زبان راوى گويد : مالك و ياران‌اش در بطاح بودند ، او با ما برابرى و ستيز مىكرد و ما با او . « 1 » 3 . و نيز در اين داستان گويد : چون سجّاح به جزيره بازگشت ، مالك بن نويره از زشتى كار خود آگاه شد و پشيمان گشته ، در كار خويش حيران و سرگردان ماند ، ولى وكيع و سماعه كه آنها از پرداخت زكات خوددارى كرده بودند ، به زشتى كردار خود پى بردند و با كمال صميميّت ، از تصميم خود منصرف گرديده بدهى زكات خود را برداشته و به استقبال خالد شتافتند و به وى پرداخت نمودند . ديگر در سرزمين‌هاى بنى حنظله ، چيزى كه ناخوش آيد نماند جز كار مالك بن نويره و آنان كه در بطاح اطراف‌اش را گرفته بودند كه وى همچنان سرگردان بود ، گاهى نيك رفتار بود و گاهى بدكردار . 4 . و پس از اين ، چنين روايت مىكند : خالد پس از آن كه ناحيّهء قبيلهء اسد و غطفان را از مرتدين پاك كرد به سوى بطاح روانه شد كه مالك بن نويره آن جا بود و در كار خود مردّد
هامش
( 1 ) . و كان مالك فى البطاح و معه جنوده يساجلنا و نساجله .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 199 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا