معلوم نيست منظور سيف از نسبت دادن اين جمله به ابو بكر چيست ؟ آيا احساس نموده مردم عصرش دوست دارند از ابو بكر نيز مانند پيغمبر ( ص ) و على بن ابى طالب ( ع ) خطبههايى در وعظ و ترك دنيا بشنود ؟ اگر چنين بوده ، چرا متوجّه نشده كه خواه ناخواه به اين سخن ابو بكر نكوهش سختى نموده است ! و اعتراف به اين صريحى از خليفهء مسلمين ، هرگز شايسته نيست . و اجتناب مسلمانان از خليفه ، هنگامى كه شيطان بر او غالب مىشود معنى و مفهوم صحيحى نخواهد داشت . اين جمله نيز ، مانند دعايى كه خليفه بدرقهء راه اسامه و لشكر مسلمانان نمود « 1 » باعث بدبينى و نفرت مسلمانان از سخنان اين خليفه خواهد گشت .
حقيقت مطلب اين است كه سيف زيركتر از اين بوده كه متوجّه اين جهات نگردد ، بلكه به عقيدهء ما ، به واسطهء الحاد و دشمنى كه سيف با اسلام داشته ؛ چنان كه علماء رجال نيز وى را زنديق خواندهاند « 2 » ، خواسته است يك سلسله افكار و كارهاى مسخرهآميز را در تاريخ اسلام وارد نمايد تا بدين وسيله ، كاخ با عظمت اسلام را متزلزل سازد . وقت در رواياتى كه از سيف در بحثهاى آينده نقل خواهد شد اين حقيقت را روشنتر مىنمايد .
هفتم : در رواياتى كه سيف از صخر ، نگهبان پيغمبر ( ص ) در بارهء مخالفت خالد بن سعيد اموى با بيعت ابو بكر نقل مىكند ، مىگويد : خالد كه در حين وفات پيغمبر ( ص ) در يمن بود ، يك ماه پس از فوت آن حضرت به مدينه بازگشت در حالى كه لباس حريرى به تن داشت ، و به دستور عمر ، جامهاش را بر تناش دريدند ، چون پوشيدن لباس حرير جز هنگام جنگ بر مردان جايز نيست .
غرض سيف از اين قسمت روايت ، اين است كه مىخواهد به مخالفت خالد با بيعت ابو بكر جنبهء انتقام داده ، اين را به اين پيشآمد توهينآميز مستند نمايد ، سپس مىگويد خالد به على ( ع ) گفت : اى ابو الحسن ! و اى اولاد عبد مناف ! در مبارزه شكست خورديد ! يعنى چگونه قبيلهء تيم در مبارزهء با قبيلهء عبد مناف پيروز گرديد ؟ !
و على پاسخ داد : مبارزهء قبيلهاى نبود ، بلكه امر خلافت است و موضوع خلافت
هامش
( 1 ) . به فصل لشكر اسامه مراجعه شود .
( 2 ) . به فصل « سيف در كتب رجال » مراجعه شود .