تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
حساب‌اش از مبارزهء قبيله‌اى و اعمال تعصّب‌آميز جداست ! ليكن خالد دوباره تكرار كرد و گفت : اى اولاد عبد مناف ! از شما سزاوارتر براى كار خلافت كسى نيست و مجدّداً هدف را يك مبارزهء قبيله‌اى نشان مىدهد . اين جا عمر به خالد مىگويد : خدا دهانت را خورد كند ، مطلبى گفتى كه همواره دست‌آويز دروغ‌گويان خواهد گشت . . . . به طورى كه قبلًا گفتيم اساس فعّاليّت‌هاى سقيفه روى تعصّب قبيله‌اى بود « 1 » ولى سيف با جعل قسمت آخر اين روايت ، مىخواهد بگويد كه فقط خالد بود كه چنين گمانى برد و دامن مهاجرين و انصار پاك‌تر از اين است كه در موضوع خلافت تعصّب قبيله‌اى از خود نشان بدهند ، لذا على ( ع ) در اين روايت ، به گفتهء خالد اعتراض كرد ، و هم عمر عصبانى شد و به خالد ناسزا گفت . سيف به اين وسيله مىخواهد همهء مطالبى را كه پس از بيعت با ابو بكر بر مبناى تعصّب قبيله‌اى گفته شده و در تاريخ ثبت گرديده است با پيش‌بينى كه نسبت به عمر داده خنثى نمايد ! از اين مهم‌تر آن كه سيف ، مىخواسته نشان دهد كه اساساً اختلافى بين على ( ع ) و ابو بكر و عمر در اين امر نبوده است تا اگر دربارهء اختلافى گفتگو شود ، مردم دريابند كه پايه‌اش گفتهء خالد بوده است و عمر از آن پيش‌بينى كرده و خبر داده است كه در آينده اين سخن دست‌آويز دروغ‌گويان خواهد شد پس هر كه دربارهء اختلاف آنها سخن بگويد دروغ‌گو خواهد بود . . . ( دقّت كنيد ) ضمناً فراموش نكرده‌ايم كه سيف اين روايت را ( از صخر حارس و نگهبان پيغمبر ) روايت كرده در صورتى كه پيغمبر ( ص ) حارس و نگهبانى به اين نام نداشته است و محافظ مزبور از صحابهء ساختگى مىباشد . هشتم : مهم‌ترين جمله‌اى كه در روايت ساختگى سيف ديده مىشود ، اين است كه مىگويد : كسى از بيعت با ابو بكر سر باز نزد مگر آن كه مرتد شده بود ؛ يعنى از دين اسلام خارج شده ، و يا نزديك بود مرتد شود !
هامش
( 1 ) . رجوع شود به قيام ابو سفيان از فصل قضاوت افراد در امر سقيفه .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 172 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا