تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
شهادت و رحمت مقرر فرمود . ( 1 ) از خدا مسألت مىكنيم ثواب آنان را تكميل فرموده و موجبات فزونى آن را فراهم آورد ، و خلافت را بر ما نيكو گرداند ، چه او رحيم و ودود است ، خداى ما را بس است چه نيكو وكيلى است . يزيد لعنة اللَّه عليه گفت :
يا صيحة تحمد من صوائح * ما أهون الموت على النّوائح
صيحه از زنان صيحه‌كننده زيبا ، و مرگ بر زنان نوحه‌گر چه ناچيز است راوى گويد : يزيد با شاميان در امر اهل البيت مشورت كرد كه چه كند . شاميان ( عليهم لعائن اللَّه ) گفتند : از سگ بد بچّه مخواه . نعمان بن بشير گفت : آن گونه كه پيامبر با آنان رفتار مىكرد عمل كن . مردى از شاميان به فاطمه دخت حسين عليه السّلام نظرى افكند و گفت : - اى امير اين دختر را به من ببخش . فاطمه به عمّه‌اش گفت : عمّه جان ! يتيم گشتم و اكنون كنيزى ؟ فرمود : نه و كرامتى مر اين فاسق را نيست . شامى گفت : اين ، دخترك كيست ؟ يزيد عليه اللعنة گفت : اين فاطمه دختر حسين ، و آن هم زينب دختر على است . شامى : حسين فرزند فاطمه و علىّ بن ابى طالب ! ! يزيد : آرى . شامى : خدا لعنتت كند اى يزيد ، عترت پيامبر را مىكشى و ذرّيه‌اش را به اسارت مىگيرى ، به خدا كه جز اين گمانم نبود كه اينان از اسيران روم‌اند . يزيد : به خدا تو را به آنان ملحق مىكنم ، فرمان داد تا گردنش زده شد . راوى گويد : بعد يزيد خطيب را فرا خواندن و دستور داد تا بر فراز منبر رود و از حسين و پدرش صلوات اللَّه عليهما به بدى ياد كند ، خطيب به منبر رفت ، و در مذمّت امير المؤمنين و حسين الشهيد عليهما السّلام ، و مدح معاويه و يزيد ياوه‌سرائى را به نهايت برد .