كنم .
( 1 ) ابن لهيعه از ابى الاسود « 1 » محمّد بن عبد الرحمن روايت كرد كه مىگفت : به رأس الجالوت برخوردم ، به من گفت : من به هفتاد پشت به داود عليه السّلام مىرسم ، لذا يهود مرا بزرگ مىداند و احترامم مىكنند . بين شما و پيامبرتان جز يك پدر فاصله نيست و شما فرزند او را كشتيد .
از زين العابدين عليه السّلام روايت شده كه فرمود : هنگامى كه رأس انوار حسين عليه السّلام را نزد يزيد لعنة اللَّه عليه آوردند ، او بساط شراب مىگسترد و سر مبارك را مىآورد و پيش رويش مىنهاد و ميگسارى مىكرد .
روزى سفير روم كه از اشراف و بزرگان روم بود ، به يزيد گفت : اى پادشاه عرب ، اين سر كيست ؟
يزيد گفت : تو را با آن چه كار ؟
سفير گفت : چون به نزد پادشاه بازگشتم ، او از همه چيز پرسشم مىكند ، دوست دارم قصّهء اين سر و صاحبش را گزارش دهم تا در شادمانى تو شريك باشد .
يزيد : اين سر حسين بن على بن ابى طالب است .
سفير : مادرش كيست ؟
يزيد : فاطمه دخت رسول اللَّه .
سفير : تفو بر تو و دين تو ، دين من از دين تو نيكوتر است ، چه پدرم از احفاد و نسل داود عليه السّلام است ، و بين من و داود پدران زيادى فاصله است ، و لذا نصارى بزرگم داشته براى تبرّك از خاك قدمم بر مىدارند چرا كه فقط از احفاد داودم ، و شما فرزند دختر پيامبرتان را مىكشيد در حالى كه فاصلهء بين او و پيامبرتان فقط يك مادر است ،
هامش
( 1 ) - او ابو الاسود محمّد بن عبد الرحمن بن نوفل بن الاسود بن نوفل القرشى الاسدى است ، در مصر بود و كتاب مغازى عروة بن زبير را حديث مىكرد ، از امام سجاد و النعمان بن عياش و گروهى ديگر روايت كرده و گروهى چون حبوة بن شريح و . . . از او روايت كردهاند وفات او در سال سيصد و سى و چند بود . سير اعلام النبلاء 6 / 150 ، ش 62 .