( 1 ) كاش اشياخ ( اجداد ) من كه در بدر كشته شدند . نالهء خزرج را از درد نيزه شاهد بودند
فأهلّوا و استهلّوا فرحا * ثمّ قالوا : يا يزيد لا تشل
پس برخيزند و پايكوبى كنند و بگويند : اى يزيد دست مريزاد
قد قتلنا القرم من ساداتهم * و عدلناه ببدر فاعتدل
ارباب و سادات آنان را كشتيم و انتقام بدر را گرفتيم
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل
هاشم با سلطنت بازى كرد ، زيرا نه خبرى آمده است و نه وحيى نازل شده است
لست من خندف إن لم انتقم * من بنى أحمد ما كان فعل
من از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد در برابر آنچه كرده انتقام نگيرم
[ خطبه زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد ]
راوى گويد : زينب دخت علىّ عليهما السّلام برخاست و فرمود :
(
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
، و صلّى اللَّه على محمّد و آله أجمعين ، صدق اللَّه كذلك يقول :
«
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ
» ) ، « حمد مر خداى پروردگار جهانيان را سزاست ، و درود خدا بر محمّد و بر همهء آل او باد ، خدا راست فرموده كه فرمود : « سپس پايان كار آنان كه بد كردند اين است كه آيات خدا را تكذيب كرده و بدانها استهزا كنند « 1 » » .
اى يزيد ، آيا گمان بردهاى حال كه جاى جاى زمين و آفاق آسمان را بر ما گرفتى و بستى و ما چونان كنيزان رانده شديم ، مايهء خوارى ما و موجب كرامت توست ! ! و حكايت از عظمت مكانت تو دارد كه اين چنين باد در بينى انداختهاى ، و برق شادى و سرور از ديدگانت مىجهد ، حال كه دنيا را براى خود مرتّب و امور را برايت منظم مىبينى ، و ملك و سلطنت ما برايت صافى گرديده لختى آرام گير ، مگر سخن خداى را فراموش كردهاى كه فرمود : « گمان مبرند آنان كه كافر شدند و ما آنان را مهلت داديم
هامش
( 1 ) - روم 30 / 10 ،ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ.