تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
( 1 ) در اين وقت نالهء زنان بلند شد ، و امام به باب خيمه آمد و فرمود : خواهرم زينب ، بچهء كوچك « 1 » مرا بياور تا با وى وداع گويم ، امام او را گرفت تا ببوسد ، حرملة بن كاهل « 2 » تيرى انداخت كه آن گلوگاه كودك را سوراخ كرد ، امام به زينب فرمود : او را بگير » . بعد خون صغير را با دو كف دست بگرفت تا پر شدند و آن خون را بسوى آسمان پاشيد و فرمود : « چه آسان است آنچه در محضر خدا بر من وارد مىآيد ! » . امام باقر عليه السّلام مىفرمايد : از آن خون قطره‌اى به زمين فرود نيامد . از طرق ديگر روايت شده كه آن به عقل نزديكتر است ، چه زمان و حال زمان توديع با كودك نبود زيرا امام به حرب و جنگ اشتغال داشته ، و همانا زينب خواهر امام عليه السّلام كودك را آورد و گفت : اين طفل تو سه روز است كه آب نياشاميده ، برايش آبى طلب كن . امام عليه السّلام كودك را بر روى دست گرفت و فرمود : ( يا قوم قد قتلتم شيعتي و أهل بيتي ، و قد بقي هذا الطفل يتلظّى عطشا ، فاسقوه شربة من الماء ) ، « اى قوم ! شيعيان و اهل بيتم را كشتيد و فقط اين طفل باقى مانده كه از عطش به خود مىپيچد ، او را با
هامش
( 1 ) - او عبد اللَّه بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب و مادرش رباب دختر امرئ القيس بن عدى بن اوس است . در نام قاتل او اختلاف است برخى حرمله را قاتل او دانسته‌اند و بعضى عقبة بن بشر را ، مقاتل الطالبيين : 89 - 90 . ( 2 ) - حرملة بن كاهل ، فرو مايه‌اى بود پست و چون حرمله گرفتار شد و مختار وى را بديد ، گريست و گفت واى بر تو اين همه جنايت بس نبود كه طفل صغير را نيز بكشتى ، اى دشمن خدا ندانستى كه او از فرزندان پيامبر بود ، دستور داد او را تير باران كردند تا هلاك شد . در روايت ديگر ، چون نظر مختار به حرمله افتاد گفت : اى دشمن خدا حمد مر خداى را كه مرا بر تو مسلّط ساخت ، بعد جزار را احضار كرد و دستور داد تا دست و پايش را قطع كرده ، بعد آتش خواست و عمودى از آهن در آتش فرو برد تا سرخ و بعد سپيد شد ، پس آن عمود را بر گردن او قرار داد تا جايى كه گردنش از آتش به جوشش درآمد ، او آن قدر فرياد كرد تا گردنش قطع شد .