رسانده و رفتند ، و بعضى ديگر در حال انتظارند ، و هرگز چيزى را تبديل نكردند » .
( 1 ) حبيب نزديكش شد و گفت : اى مسلم ، اين وضع تو بر من ناگوار است ، به بهشت بشارتت باد .
مسلم با صدايى ضعيف گفت : خدا تو را بشارت خير دهد .
حبيب گفت : اگر چه من بعد از تو در همين را هم ، ليكن دوست داشتم هر وصيتى دارى از تو بشنوم و به مرحلهء اجراء گذارم .
مسلم گفت : به راستى كه به اين آقا وصيت مىكنم - با دست اشاره به حسين عليه السّلام كرد - در خدمتش جهاد كن تا مرگت فرا رسد .
حبيب گفت : امرت را به ديده منّت .
و آن گه وفات نمود رضوان حقّ بر او باد .
پس از آن عمرو بن قرظة الانصارى از امام حسين عليه السّلام رخصت طلبيد ، امام اجازتش فرمود ، جنگى چون جنگ مشتاقان به پاداش كرده ، در عرض خدمت نزد سلطان آسمان بسى پافشارى كرد ، و جمعى زياد از سپاه ابن زياد را به ورطهء هلاكت افكنده بكشت ، و به زيباتر وجهى بين سداد و جهاد جمع نمود ، تيرى به سوى حسين عليه السّلام از چلّهء كمان نجست جز آن كه با دستش آن تير را باز داشته و نه شمشيرى جز آن كه با دلش آن را خريدار آمد ، تا آن زمان كه عمرو بر پاى ايستاده بود به حسين عليه السّلام سوئى نرسيد تا بر اثر كثرت جراحات فرو غلتيد . آن گاه به حسين عليه السّلام روى آورد و عرض كرد : يا بن رسول اللَّه آيا به عهدم وفا كردم ؟
فرمود : آرى تو پيشاپيش من در بهشتى ، رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله را از من سلام برسان و اعلام دار كه من در پى هستم » ، و در پى جهاد كسوت شهادت پوشيد ، رضوان خداى بر او باد .
پس از آن جون « 1 » مولاى ابو ذر كه غلامى سياه بود در پى اذن بر آمد .
هامش
( 1 ) - جون از موالى است ، سياه پوست و شيخى سالخورده بود . او پسر حوى است در بعضى مصادر جوين ابى مالك آمده است .
تسمية من قتل مع الحسين : 152 ، رجال الشيخ : 72 ، المناقب 4 / 103 ، المقتل 1 / 237 و 2 / 19 ، تاريخ طبرى 5 / 420 ، بحار الأنوار 45 / 82 و أنصار الحسين : 72 .