( 1 ) امام عليه السّلام برادرش عبّاس « 1 » و فرزندش على « 2 » را به سويشان فرستاد و فرمود : « آنان را به سكوت فراخوانيد قسم به جانم چه گريهها كه در پى دارند » .
[ امان نامه شمر براى فرزندان ام البنين ]
راوى گويد : نامهء ابن زياد به عمر بن سعد رسيد كه وى را تحريض به جنگ و شتاب در آن ، و از تأخير در جنگ بر حذر داشته ، كه ابن سعد و لشكر به سوى حسين عليه السّلام يورش بردند . و شمر بن ذى الجوشن « 3 » لعنة اللَّه عليه پيش تاخت و ندا در داد
هامش
( 1 ) - عبّاس بن علىّ بن أبى طالب ، مادرش امّ البنين دخت حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد عامرى است و او پسر بزرگ ام البنين است مكنّى به ابو الفضل . زيبا روى و جمالى به كمال داشت با قامتى بر افراشته ، چون بر اسب مىنشست قدمهايش به زمين مىرسيد ، ملقّب به قمر بنى هاشم و سقّاء ، علمدار روز عاشورا است ، او آخرين برادر امام است كه به دست زيد بن رقاد جنبى و حكيم بن طفيل طائى به شهادت رسيد و هر دو را آفتى بر پيكر رسيد .
مقاتل الطالبيين : 84 - 85 ، تسمية من قتل مع الحسين : 149 ، رجال الشيخ : 76 ، انصار الحسين : 131 ، گويد : نام مبارك او در زيارت و ارشاد و طبرى و اصفهانى و مسعودى و خوارزمى آمده است .
( 2 ) - علىّ بن الحسين الأكبر ، كنيه أبو الحسن ، از سادات و شجاعان طالبيان ، مادرش ليلى دخت أبى مرّة ( قره ) دختر عروة ( عمرو ) بن مسعود بن مغيث ( معبد ) ثقفى ، مادر ليلى ميمونه دخت ابى سفيان بن حرب است ، عمر على اكبر 27 سال ، به روايتى با امّ ولدى ازدواج كرده بود . او اوّل شهيد از بنى هاشم است كه با نيزهء مرّة بن منقذ بن نعمان عبدى در حالى كه در پيرامون پدر از وى دفاع مىكرد به شهادت رسيد ، و اصحاب امام به مرة حمله كرده با شمشير قطعه قطعهاش كردند ، گويند : در خلافت عثمان متولّد شد و على اكبرش خواندند تا تميز بين او و زين العابدين باشد .
مقاتل الطالبيين : 80 - 81 ، الطبقات 5 / 156 ، تسمية من قتل مع الحسين : 150 ، رجال الشيخ : 76 كه وى را على اصغر آورد ، نسب قريش : 57 ، البداية 8 / 185 ، الاعلام 4 / 277 ، انصار الحسين : 129 ، در كتب ارشاد و طبرى و اصفهانى و خوارزمى و مسعودى نام او به ميان آمده است .
( 3 ) - شمر بن ذى الجوشن ، اسمش شرحبيل بن قرط ضبابى كلابى ، ابو السابغه از سركردگان كشتار كربلاء و دشمنان سرسخت حسين شهيد عليه السّلام است ، در اوايل امرش از رؤساء در هوازن بود ، و به شجاعت موصوف ، در صفين با على عليه السّلام بود ، ابو اسحاق سبيعى شنيد كه شمر بعد از نماز مىگفت : خداوندا تو مىدانى كه من شريفم مرا بيامرز ! ! ! به دو گفت : چگونه خدا تو را بيامرزد با آن كه در شهادت فرزند پيامبر كمك كردى ( اين همه جنايت نمودى ) شمر گفت : واى بر تو چه مىتوانستم بكنم ، امراى ما اينانند كه به امرى ما را مأمور كردند و مخالفت ننموديم . و اگر مخالفت مىورزيديم از اين خرها بدتر بوديم ، در قيام مختار ، از كوفه گريخت و به دهى از دهات خوزستان به نام كلتانيه پناه برد ، لشكر مختار محاصرهاش كردند و غافلگيرش نمودند ، شمر در مقام دفاع بر آمد و پيش از آن كه لباسش را به تن كند ، درگيرى ناچيزى شد و ابو عمرة بر وى دست يافت و وى را بكشت ، و جثهء پليدش را نزد سگان انداختند .
الكامل في التاريخ 4 / 92 ، ميزان الاعتدال 1 / 449 ، لسان الميزان 3 / 152 ، جمهرة الانساب 72 ، سفينة البحار 1 / 714 و الاعلام 3 / 175 .