انس بن مالك گويد : در روز احد على ( ع ) را نزد پيغمبر ( ص ) آوردند كه شصت و چند زخم شمشير و نيزه به پيكر مقدسش رسيده بود .
پيغمبر دست مبارك بر زخمهاى وى بماليد و دستماليدن همان و شفا يافتن باذن خدا همان چنان كه گويى از اول زخمى نبود .
از ابن عباس است كه در روز احد ابو سفيان بكوه بالا رفت . پيغمبر عرضه داشت خداوندا ابو سفيان را نرسد كه بر ما بلندى يابد ابو سفيان ساعتى درنگ كرد و فرياد بر آورد كه : اين روز تقاص آن روز ( يعنى رنج و كشته شدگان و جراحات امروز شما تقاص و در برابر جراحات و مقتولين روز بدر ما ) همانا روزگار همواره در گردش و دگرگونى است ( و هر روزى بكام كسى است ) و جنگ يك روز بنفع ماست و ديگر روز بزيان ما .
پيغمبر ( ص ) باصحاب فرمود پاسخش گوييد اصحاب فرياد بر آوردند كه مقتولين شما و ما يكسان نيستند كه كشته شدگان شما در دوزخند و از ما شهيد و اهل بهشتند .
ابى سفيان فرياد بر آورد كه ( و لنا عزى و لا عزى لكم ) يعنى ما عزى داريم و شما را عزّايى « 1 » نيست .
پيامبر فرياد بر آورد كه : اللَّه مولانا و لا مولى لكم ، يعنى خدا مولاى ماست و شما را مولايى نيست .
ابو سفيان گفت : اعل هبل ( هبل « 2 » بلند است و بزرگ ) پيغمبر فرمود : اللَّه اعلى و اجل ( خدا بلندتر و بزرگتر است ) .
وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ
- يعنى ما روزگار را گاهى بكام و نفع مردم ميچرخانيم و گاه ديگر بضررشان ( از حسن و قتاده و ربيع و سدى و ابن اسحاق ) و همانا خداوند روزگار را بين مسلمانان و كفار بگردش ميآورد گاه بكاستن رنج از مسلمين و گاه بافزودن رنج بر ايشان و البته نه با پيروزى كفار عليه ايشان زيرا پيروزى علامت محبت داشتن است و خداوند بكفار هرگز محبتى ندارد و خداوند براى دنيا دگرگونى
هامش
( 1 ) عزا نام بت بزرگ قريش كه در خانه كعبه نصب شده بود .
( 2 ) هبل - نيز بت بزرگ عرب در خانه كعبه .