شكنندهء دندان حضرت ، عتبة بن ابى وقاص بود كه حضرت بر او نفرين فرمود كه قبل از پايان سال كافر بميرد و هم چنان شد .
و آن كس كه چهرهاش را خونين كرده بود عبد اللَّه قميه هذيلى بود كه حضرت او را نيز نفرين كرد خداوند قوچى را بر او مسلط كرد تا بر او شاخى بزد و او را بكشت .
روايت است كه پيغمبر اكرم ( ص ) خون از جبين خود ميسترد و ميفرمود : بار خدايا قوم مرا هدايت كن كه نادانند .
و ممكنست در اينحال از عناد ايشان ميترسيد كه بر كفر اصرار ميورزيدند . و خداوند به او خبر داد كه بر او نيست جز تبليغ رسالت و دعوت آنان بهدايت و اين آيه نظير آيهء ديگر است : ( تو دارى خود را هلاك ميكنى از اينكه ايمان نميآورند ! ) و بعضى گفتهاند پيغمبر از خداوند در روز احد اجازه خواست كه بر مشركان نفرين كند اين آيه آمد و حضرت بر ايشان نفرين نكرد كه به عذاب و نابودى دچار شوند و چون نزد حق معلوم بود كه عدهاى توبه خواهند كرد بوى اجازه چنين نفرينى نداد ( از ابى على جبائى ) عبد اللَّه بن مسعود گويد : پيغمبر خواست در جنگ احد بر مسلمانانى كه فرار كردند نفرين كند خداوند او را از اين كار نهى فرمود و توبه ايشان را قبول فرمود و اين آيه آمد
( لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ )
يعنى نبايد آنها را نفرين و لعن كنى ( از ابن مسعود ) محمد بن اسحاق و شعبى گويند : چون پيغمبر اكرم ( ص ) اعمال وحشيانه مشركين از قبيل مثله كردن عمويش حمزه و اصحاب را ديد فرمود اگر خداوند مرا بر آنها پيروز گرداند همين كارها را با آنها خواهم كرد و چنان آنها را مثله كنم كه تا كنون در عرب كس نكرده باشد پس اين آيه آمد ( كه اين كار را نبايد بكنى ) و گفتهاند درباره اهل بئر معونه آمده كه 70 تن بودهاند و از قاريان اصحاب پيغمبر بودند برياست منذر بن عمرو كه حضرت آنها را به بئر معونه فرستاد ( در ماه صفر 4 هجرى پس از چهار ماه از جنگ احد ) تا بمردم قرآن و علم آموزند . عامر بن طفيل همه را بكشت پيغمبر ( ص ) سخت ناراحت شد و يك ماه بر ايشان نفرين كرد پس اين آيه آمد كه
« لَيْسَ لَكَ مِنَ . . . »
( از مقاتل ) .