ضمير به ما عايد است و عود ضمير بر اسميّتش نصّ است . در جواب اعتراض باآنكه خالى از تكلّف نيست ، گوييم : ضمير « فيه » عايد به ظلمى است كه از « ظلموا » مفهوم مىشود .
1853 - اعراض خداوند
بزرگى گفته : از نشانههاى اعراض خداوند تعالى از بندهاى ، آن است كه وى را به چيزى كه دين و دنيايش را سود نرساند ، مشغول كند .
1854 - وقوف به مقام خويشتن
همچنين بزرگى گفته است : اگر خواهى وقوف به مقام خود حاصل كنى ، نظر كن در آنچه تو را در آنجا نشانده است . پدر « شيخ بهايى » - طاب ثراه - ذكر نموده ، استماع اين قول بر من تأثير كرده ، آن را كه بر وى از « لا يعنى » مقيم بودم ، تارك شدم .
1855 - در ردّ صوفيان
صاحب « كشّاف » بهشدّت بر صوفيه حمله مىبرد و ازجمله در كشّاف ذيل آيه مباركه
إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ
« 1 » چنين مىنگارد و گاهى مىبينيم از ايشان را كه حجّت خداى را ذكر كرده و دست زده و به طرب آيد و نعره مىزند و مدهوش مىشود ، پس شك نكن كه او خدا را نمىشناسد و طرب و نعره و . . . او بهخاطر صورتى است كه نزد نفس خبيث خود مجسّم كرده ، آن را از نادانى خدا پنداشته ، او را دعا مىكند و بر تصوّر خود براى او شادى مىكند و نعره مىزند و . . . و چهبسا كه لباس او هنگام غش رفتن برملا مىشود و مردمان احمق گرد او از حالتى كه بر وى رفته است مىگريند .
1856 - صحرايى تا بهشت
ابو ذر كسى را كه به وى دشنام داده بود ، گفت : بين من و بهشت ، صحرايى است كه اگر از آن بگذرم ، به حرف توام اعتنايى نباشد و اگر نگذرم شايستهء بدتر از آن هستم .
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 31 . ( . . . اگر خدا را دوست مىداريد . . . ) .