تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1410

مساهمون:

ص١٤١٠
خيال روى تو در خاطر است خلقى را ، 3127 * خيز و كام دل از اين منزل ويران مطلب ! ، 2608 دائما غفلت ز گستاخى بود ، 345 * دارد ز خدا خواهش جنّات نعيم ، 2464 دارم دلكى غمين ، بيامرز و مپرس ! ، 323 * دامان خرابات‌نشينان همه پاك است ، 286 دايم دل خود به معصيت ، شاد كنى ، 3234 * دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود ، 3317 در ازل خاك وجود هركسى چون بيختند ، 3105 * در الف و ثَلثين دو قران مىبينم ، 1225 در اوّل چو خواهى كنى مال جمع ، 2686 * در بدن ، اندر عذابى ، اى پسر ! ، 3282 در بزم تو اى شمع ! منم زار و اسير ، 2422 * در پاى گنه شد دل بيمارم پست ، 2757 در خانه دلم گرفت از تنهايى ، 252 * در خلوت اگر با خود اندر گفتار ، 647 در دار ملك عشق ازل تا به ابد كيست ؟ ، 3057 * در دايرهء فلك ، درست‌انديشان ، 750 در دوزخ هجران لب كس كى خندد ؟ ، 417 * در ديدهء روزگار ، يَم بايستى ، 2933 در راه يگانگى نه كفر است و نه دين ، 324 * در ره عشق نشد كس به يقين محرم راز ، 3245 در رهى مىرفت شبلى بىقرار ، 628 * در سراى مغان ، رفته بود و آب‌زده ، 3258 در سر كارى كه درآيى نخست ، 2773 * در صحبت دوست ، جان نگنجد ، 3125 در طريقت هرچه پيش سالك آيد ، خيرِ اوست ، 1147 * در عدم ما مستحقان كى بديم ، 2690
در عرصات هم‌چنان روى گشاده اندرآ ! ، 1053 * در عشق ، هواى وصل جانان نكنم ، 183 در غم او لذت عيش از دل ناشاد رفت ، 2929 * در كنج حجره گر نفتد نور آفتاب ، 3107 در كون و مكان ، فاعل مختار يكى است ، 360 * در كوى تو ، رسم سرافرازى ، اين است ! ، 2840 در كوى خودت مسكن و مأوا دادى ، 2410 * در كوى فنا اگر دردى يافتمى ، 3069 در وصل ز انديشه دورى فرياد ، 3142 * در وضو هر عضو را وِردى جدا ، 782 در وعده‌گاه وصل تو دل را قرار نيست ، 2506 * در هرچه مىكنم نظر از چشم عبرتى ، 1001 دست او ، طوق گردن جانت ، 2489 * دست حاجت كشيده سر در پيش ، 3196 دست در حلقهء آن زلف دو تا نتوان كرد ، 3221 * دعوى خدمت كنى با شهريار ، 269 دگر از درد تنهايى ، به جانم يار مىبايد ، 938 * دگر ز عقل حكايت به عاشقان منويس ، 581 دلا ! باز اين همه افسردگى چيست ؟ ، 3140 * دلا ! ديدهء دوربين برگشاى ! ، 3261 دل ، از نظر تو جاودانى گردد ، 972 * دلبر ما به حسن ممتاز است ، 3018 دل به بيداد نهاديم ، عطاى تو كجاست ؟ ، 3025 * دل ، بىتو مرا يك نفس آسوده نديد ، 2933 دل ، جُز رَه عشق تو نپويد هرگز ، 107 * دل ، جز ره عشق تو نپويد هرگز ، 183 دل جور تو اى مهر گسل مىخواهد ، 631 * دلدار اگر به دام خويشم فِكَنَد ، 2406 دل ، درد و بلاى عشقت افزون خواهد ، 630