تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1408

مساهمون:

ص١٤٠٨
تو را اين پند بس در هر دو عالم ، 751 * تو را تا هست ناهموارئى در خود غنيمت دان ، 1732 تو را حرفى به صد تزوير در مشت ، 2774 * تو را عشق همچون خودى ز آب و گل ، 3432 تو را هست ناهمواريى اى در خود غنيمت دان ، 1750 * تو ز ديو نفس اگر جويى امان ، 569 تو مسيح و يافت قوّت ز تو جان ناتوانم ، 2619 * تو مگو فردا كه فرداها گذشت ، 2796 تو مگو ! ما را بدان شه بار نيست ، 2325 * تو نام نيك حاصل كن ! در اين بازار ، اى زاهد ! ، 2869 تيرى زدىّ و زخم دل آسوده شد از آن ، 613 * تيرى ز كمان‌خانهء ابروى تو جست ، 844 جام ياقوت و شراب لعل ، خاصان را رسد ، 612 ، 2487 * جامى كه نامهء عملش را نيامده ، 3295 جان به بوسى مىخرد آن شهريار ، 320 * جان در طلب وصل تو شيدايى شد ، 3293 جان ز هجر عرش اندر فاقه‌اى ، 12 * جانها را بسته‌اند از آب و گل ، 2685 جانى دگر نماند ، كه سوزم ز ديدنت ، 2424 * جبرى است كه اختيار مىزايد از او ، 2374 جدّ تو ، آدم ، بهشتش جاى بود ، 194 * جدلى فلسفى است خاقانى ، 718 جز به ضد ضد را همى نتوان شناخت ، 3162 * جز خدا هيچ نيست در دل ما ، 524 جزر و مد بحر عشقم كرده سرگردان چرخ ، 67 * جمعند ز سفلگان به عالم مشتى ، 719 جوان و پير كه در بند مال و فرزندند ، 3132 * جوانى گفت پيرى را : چه تدبير ؟ ، 821 جورِ كم ، بِه ز لطفِ كم باشد ، 251 * جورندن اگر غرض فغان اتسه يتر ، 203 جهان آن به كه دانا تلخ گيرد ، 2649 * جهان چيست ؟ بگذر ز نيرنگ او ، 2707 جهان غم نيرزد به شادى گراى ، 2640 * جهان متّفق بر الوهيّتش ، 3470 چارده ساله بتى بر لب بام ، 413 ، 2277 * چاك خواهم زدن از شوق زمانى يك‌چند ، 3282 چشم اگر اين است و ابرو اين و ناز و عشوه اين ، 1342 * چشم عبرت بين چرا در قصر شاهان ننگرد ، 2684 چشم عقل و علم ، كور از شهوت است ، 2536 * چنين دارم از پير داننده ياد ، 2803 چو از مژگان فشانى قطرهء آب ، 2461 * چو تأثيرى ندارد جز فراموشى برش قاصد ، 3137 چو ميزد بر سرم شمشير كين ، پروا نمىكردم ، 3409 * چون از تو ننالد دل غم‌پرور من ، 555 چون او نه به حسن ، دلربايى بوده ، 2919 * چون بت ، رخ توست ، بت‌پرستى بهتر ، 1035 چون پيك اجل به رفتنم داد نويد ، 478 * چون جدا افتاد يوسف از پدر ، 48 چون چتر سنجرى ، رخ بختم سياه باد ، 3199 * چون دردِ دلى گويم ، در خواب كنى خود را ، 3239 چون دل به شِكوه لب بگشايد ، بگو كه : من ، 314
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 1408 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى